سخنرانی باعنوان: فلسفه، عشق و رهایی در شعر فروغ فرخزاد در دانشگاه اصفهان

سخنرانی با عنوان: فلسفه، عشق و رهایی در شعر فروغ فرخزاد

با گفتارهایی از دکتر فرزاد کریمی،
ناصر صفاریان، بهرام بیضایی،
خسرو سینایی، کاوه گلستان،
هوشنگ گلمکانی و داریوش مهرجویی

همراه با نمایش نسخه‌ی اصلی فیلم «خانه سیاه است».

۱۳ اسفند ۹۶
دانشگاه اصفهان، دانشکده ادبیات و علوم انسانی

خودم را سرزنش می‌کنم

 

– خانم سلاجقه، اعلام اسامی برندگان جایزه شعر شاملو مانند دوره‌های گذشته با انتقادات فراوانی مواجه شد. کم‌کم اعتبار این جایزه زیر سؤال می‌رود، چرا؟

ما الان در وضعیتی هستیم که انتقاداتی که به جایزه شعر شاملو می‌شود و ابهاماتی که در تمام این سال‌ها (از نخستین دوره جایزه تا همین امسال) نسبت به این جریان در اذهان جامعه پیدا شده، ذهن مرا شدیداً به‌خود مشغول کرده است و من احساس می‌کنم به شکلی مسئولم در مقابل آن مسئولیتی که در یک دوره این جایزه به عهده گرفتم و آنچه شاهدش بودم معتقدم مسائل پشت پرده به دلایل مختلف حتماً باید گفته شود شاید بتواند به این روند مسموم جایزه‌ سازی و جایزه بازی پایان بدهد. به هر تقدیر می‌دانم که صحبت‌های من حتماً در جامعه بازتاب‌های زیادی خواهد داشت و احتمالاً ناسزاهایی از سوی کسانی که از مکتوم ماندن پشت پرده سود می‌برند، نصیب من خواهد کرد ولی مهم نیست. مهم این است که به‌عنوان یک فرد مستقل به‌عنوان کسی که دستی در ادبیات دارد و به‌عنوان فردی که اگر اندک اعتباری میان اهل قلم و خوانندگان آثارم دارم خود را در برابر وجدانم و خدای خودم مسئول می‌دانم و باید پاسخگو باشم. بنابراین تصمیم گرفتم که این صحبت‌ها را با علاقه‌مندان ادبیات معاصر در میان بگذارم.

 

– شما یکی از داوران و یکی از منتقدان جایزه شعر شاملو بودید که هر سال از سوی بنیاد شاملو به بهترین دفتر اشعار منتشر شده تعلق می‌گیرد. انتقاد شما از چه منظری است؟

انتقاد من به این جایزه بیشتر به‌ دلیل اجرای ضعیف و شفافیت نداشتن در همه مراحل انتخاب آثار برتر است که از طرف دبیر جایزه از آغاز تا پایان ادامه داشته و دارد. این نقصان از همان گام اول که شروع شد از سوی سرپرست و مسئول بنیاد شاملو- با توجه به اعتماد و اعتقاد بی‌چون و چرایی که به دبیر جایزه داشت- نتوانسته به‌طور فعال واکنش‌های لازم را نسبت به این روند نشان بدهند. بخش دیگر انتقاد من به منفعل بودن داوران در بحث‌های اقناعی در نشست‌هایی که داشتیم بر می‌گردد. یعنی در دوره اول جایزه شعر شاملو که من به‌عنوان یکی از داوران حضور داشتم بعضی از داوران به طورکل هیچ اظهار نظری نمی‌کردند در عین اینکه با برخی از داوران در مورد ضعیف بودن مثلاً یک مجموعه شعر موافق بودند ولی ترجیح می‌دادند هیچ سخنی نگویند اما در مرحله بعد بدون دلیل به همان اثری که تأیید کرده بودند ضعیف است، رأی می‌دادند.

آن موقع این طور به نظرم رسید که چگونه ممکن است چند داور به این شکل عمل ‌کنند؟ و بعد می‌دیدید که اینها در یک توافق پنهانی هم رأی و هم نظرند. انتقاد دیگرم در دوره اول جایزه این بود که برخی داوران اصلاً کتاب‌ها را نمی‌خواندند و این طور در ذهن ما تداعی می‌شد که این افراد نقش و حضوری تزئینی در جمع داوران دارند که از سوی بنیاد یا دبیر جایزه انتخاب شده‌اند به این عنوان که با حضور خود ارزش و اعتباری به جایزه شعر شاملو بدهند، در هر صورت این نوع رفتار یک نقصان کلی است که ما الان داریم نتایجش را می‌بینیم. مسأله دیگر این است که در دوره اول جایزه از طرف دبیر جایزه و سرپرست بنیاد به ما داوران اعلام شد که ما یک داور غایب داریم. واقعیت این است که هویت این داور غایب هیچ وقت برای ما مشخص و معلوم نبوده. یعنی به ما گفته شد که این داور غایب یک آقای دکتر روانشناسی هستند که دفتر کار خودشان را در اختیار بنیاد شاملو گذاشتند تا داوران نشست‌ها و جلسات خود را آنجا برگزار کنند. به‌همین دلیل بنیاد شاملو خواستند که ایشان هم جزو داوران باشند. ما تا آخر نفهمیدیم این داور تخصص‌شان چیست؟ و در چه زمینه‌ای فعالیت می‌کند. این داور چه شکلی است و چقدر از شعر و شاعری اطلاع دارند؟ این شخص در هیچ جلسه داوری حضور پیدا نکردند حتی در جلسه نهایی غایب بودند. من یکی، دو بار که خواستم بدانم هویت این داور چیست؟ و قضیه‌اش چگونه است؟ دبیر جایزه فرمودند تصمیم بنیاد است که این آقا در بین داوران باشند. لازم به یادآروی است که در جلسه نهایی با رأی همین داور ناشناس و غایب تغییر خیلی اساسی در رأی نهایی هیأت داوران و نتیجه داده شد. واقعیت این است که برای خود من حضور این داور نامرئی و غایب که در دوره اول تصمیم‌گیری نهایی بود، – دوره‌های بعد را نمی‌دانم- جای سؤال است و هنوز خودم را سرزنش می‌کنم که چرا من چنین جایزه‌ای را در این مرحله و با این مختصات و شرایط قبول کردم. در جایزه‌ای که یک داور غایب نظرش را بر کل داوران اعمال کند و تصمیم‌گیر نتیجه نهایی باشد.

 

– آنچه در نخستین دوره داوری مطرح بود، نبود کارشناسی، روابط به‌جای ضوابط و… سبب شد کسی برنده نهایی معرفی شود که بعدها براساس آنچه عنوان شد خود را شاعر برتر آسیا معرفی کند. روند داوری در آن دوره به‌گونه‌ای بود که استعفای شاپور جورکش از شاعران و منتقدان خوشنام شیرازی را در پی داشت. این روند گویا در دوره‌های بعد هم تداوم پیدا کرد؟

متأسفانه همین طور است. انصراف آقای جورکش به‌دلیل ابهاماتی بود که در روند داوری وجود داشت. برای خود من هم تا زمانی که همه ابعاد قضیه روشن نشود، این تصور و این ابهامات که منجر به استعفای جورکش شد، وجود دارد. متأسفانه شواهدی هم که از نخستین دوره داوری وجود داشت و انتخاب نهایی اسامی برگزیدگان این قضیه را تأیید می‌کند. من هنوز هم اعتقاد دارم بعد از استعفای آقای جورکش که دلایل متعددی داشت خودشان بهتر می‌توانند توضیح بدهند ولی به هر دلیلی که بود در بیانیه داوران در خبرهای جراید باید گزارش می‌شد و بازتاب پیدا می‌کرد ولی این کوتاهی از طرف دبیر جایزه بود که اصلاً قابل توجیه و توضیح نیست. این حرکت از سوی برگزارکنندگان جایزه یا هر کسی که مسئول است نوعی شفافیت نداشتن به حساب می‌آید نوعی پنهان کاری است.

در مورد برنده نهایی جایزه آن شخصی که خودشان را برنده جایزه شاعر برتر آسیا معرفی کردند البته من هم خبرهایش را دیدم و شنیدم و در گزارش‌ها هم کذب موضوع را خواندم، واقعاً جای تأسف دارد این ماجراها. در مورد برنده شدن ایشان در نخستین دوره جایزه شعر شاملو هم جای چند و چون و جای سؤال زیاد دارد یعنی برای خود من به‌عنوان داور نخستین دوره جایزه جای ابهام هنوز وجود دارد چون همان طور که توضیح دادم روند داوری در جلسه نهایی خیلی غافلگیرکننده بود. این شخص مورد نظر با رأی همان داور غایب برنده نهایی اعلام شد نه رأی گروه داوران یا اجماع اکثریت داوران. رأی آن شخص به‌عنوان شاعر برنده جایزه شاملو با رأی داور نامرئی تعیین شد یعنی با این رأی به کلی ورق برگشت که الان بهتر است توضیح بیشتری ندهم. فقط آنچه را شاهدش بودم خود را ملزم می‌دانم بگویم. در حقیقت به این دلیل می‌گویم که خود را مسئول می‌دانم در برابر وجدان، در مقابل جامعه ادبی و در پیشگاه تاریخ. وگرنه من به همه این دوستان به‌عنوان یک شخص حقیقی احترام می‌گذارم. هم به آقای برنده جایزه که بعدها به رسانه‌ها خبر داد به عنوان شاعر برتر آسیا انتخاب شدم، هم به دبیر جایزه، هم به سرپرست بنیاد شاملو. به همه، همه آن‌هایی که در این جریان دخیل بودند. برندگان، بازندگان یا هر چیزی که به حساب می‌آوریم.

درواقع این طور بگویم بدون رأی این داور غایب نتیجه طور دیگری بود، آقای باباچاهی به شکل طبیعی رأی آورده بودند. در واقع آقای باباچاهی و آقای فرزادآبادی نفرات اول بودند براساس رأی داوران، اما داور غایب با رأی خود نتیجه را تغییر داد. یعنی آن رأی آمد کنار رأی باباچاهی نشست و آقای فرزادآبادی یک پله پایین آمدند که برای خود من قابل هضم نبود. من نه فرزادآبادی را می‌شناختم و نه با آقای باباچاهی هرگز دیداری داشتم. ولی برای من یک چیزی در آنجا سخت گران می‌آمد. و آن هم سرزنش وجدان بود. وجدانم از این تصمیمات پشت پرده معذب بود و خیلی دوست دارم دبیر جایزه یا سرپرست بنیاد در مورد این داور غایب روشنگری کنند و گزارش به نسل شاعران جوان بدهند و بگویند ماجرا چه بود؟ درباره آن شخص که خودش را شاعر برتر آسیا معرفی کرد بهتر است قضاوت را به جامعه ادبی و تاریخ واگذار کنیم. جز تأسف هیچ چیزی نمی‌توانم بگویم.

 

– شما که شاهد این بی‌عدالتی بودید چرا استعفا ندادید؟ همان طور که شاپور جورکش استعفا داد. آیا به امید بازگشت روند داوری به مسیری سالم و توجه به اصول علمی و اقناعی مجاب به ماندن در هیأت داوری شدید؟ این روند گویا در دوره‌های بعد هم تداوم پیدا کرد.

اتفاقاً در آخرین جلسات داوری فعال‌ترین کسی که در نشست‌ها به تمامی از ظرفیت‌ آثار حرف می‌زدیم آقای جورکش و من بودم و آقای… بقیه داوران عموماً ساکت بودند. ولی بعداً رأی خودشان را آن‌گونه که شرحش رفت دادند. آقای جورکش در اعتراض به این روند بی‌سروصدا انصراف دادند.من الان خودم را سرزنش می‌کنم. بعد از آخرین جلسه و اعلام نتایج خودم را سرزنش کردم چرا در آن جلسه انصراف ندادم. حتی اگر انصراف من هم مثل انصراف جورکش گزارش داده نمی‌شود به جامعه و همه چیز در هاله‌ای از ابهام و بی‌خبری ادامه می‌یافت. من باید این کار را می‌کردم. چون از نظر من نتیجه اعلام شده ناعادلانه بود. به این دلیل که نتیجه نهایی براساس اتفاق آرای کیفی داوران نبود. اعتقاد دارم که نبود، عمده مسأله این بود کسانی که رأی دادند به آن اثر خاص، هیچ‌گونه دفاعی از رأی خود نداشتند. همه چیز در سکوت برگزار شد. هنوز که هنوز است، رأی داور غایب برای من مبهم است.

البته بعد از اعلام نتیجه جایزه شعر، زمانی که به خانه‌های خود برگشتیم. دلایل دیگری از جمله ضعف در اجرا و برگزاری مراسم در منزل شاملو بسیار بد و تأسف‌آور بود. از نظر همه کسانی که در آن مراسم حضور داشتند یا از چند و چون اجرا مطلع شدند. دست‌اندرکار اصلی مراسم هم دبیر جایزه بودند. هم به‌عنوان مجری برنامه بودند. هم بیانیه را خواندند، هم شعرهای خودشان را در جریان مراسم خواندند هم شعرهای دیگر شاعران را که باید از شاعرش دعوت می‌کردند پشت تریبون بیاید و بخواند. اصلاً مراسم را به تنهایی می‌گرداند و از هر کسی که می‌خواست، شعری خودش انتخاب می‌کرد و خودش اجرا می‌کرد، به جای اینکه از شاعرش بخواهد بیاید پشت تریبون بخواند. انگار مراسم برای مانور دادن یک فرد خاص باشد. ولی این مسائل چندان اهمیتی ندارد. هیچ کدام از این وقایع در‌شأن شاملو و بنیاد شاملو نبود و نیست. ولی من بعد از جایزه به‌صورت تلویحی در مصاحبه‌ای کوتاه نارضایتی خودم را اعلام کردم و منتشر شد. بعد از آن در نامه‌ای تقاضای برگزاری جلسه آسیب‌شناسی جایزه را دادم با حضور داوران و دبیر جایزه و سرپرست بنیاد شاملو. علتش این بود که هنوز ذهن خود من درگیر این ماجراها بود و اینکه چرا سکوت کردم. یا چرا ما و بقیه داوران سکوت کردیم؟ فرقی نمی‌کند، چه جورکش چه من چه بقیه داوران همه باید در این زمینه حرف بزنند.
بعد از آن هم همان طور که فکر می‌کردم، بعد از آن انتقادها به داوری دوره های بعد خیلی بیشتر شد.و حرف و حدیث فراوانی به دنبال داشت. من به‌عنوان کسی که سال‌ها روی شعر شاملو کار کردم و دو سال و نیم وقت گذاشتم کتاب «امیرزاده کاشی‌ها» را در تحلیل و بررسی شعر شاملو نوشتم و با همه وجود تمام ابعاد آن شعرها را درونی خود کردم. طوری که شعر شاملو و نام شاملو با بخش‌هایی از وجود من آمیخته، احساس کردم به خاطر نام شاملو هم که شده باید این نامه را بنویسم که نوشتم. و از بنیاد بخواهم که جلسه آسیب‌شناسی را برگزار کند، با حضور داوران، دبیر جایزه و رسانه‌های کشور، نظرم این بود که با این حرکت مقداری آبروی جایزه خریداری شود و به اعتبار خودش برگردد. اگر نقصانی وجود دارد، که دارد قطعاً، آن را به شکلی جبران کنیم. بیاییم آسیب‌شناسی کنیم. چرا که نه؟ ولی از طرف بنیاد شاملو این نامه با بی‌اعتنایی مواجه شد که برای من خیلی سنگین و عجیب بود، بعداً گفتند آیدا جلسه‌ای گذاشتند و به برخی جواب دادند. من نمی‌دانم واقعاً این قضیه چه و چطوری بود؟! امیدوارم که برگزاری این جلسه حقیقت داشته باشد. اگر چه من دوست داشتم در آن جلسه حضور می‌داشتم. از آقای جورکش دعوت می‌شد و منتقدانی که در سطح جامعه انتقاد اساسی نسبت به روند این جایزه دارند. باید همه دعوت می‌شدند و دبیر جایزه می‌آمدند و از عملکرد خود گزارش می‌دادند و به انتقادات پاسخ می‌دادند. متأسفانه چنین جلسه‌ای برگزار نشد و این شک و شبهه‌ها همچنان ماند تا سرانجام ضربه اساسی را به بدنه یکی از جوایز بخش خصوصی ای وارد کرد می‌توانست یکی از معتبرترین و بهترین جایزه های کشور شناخته شود. به خاطر اعتبار شاملو و نام شاملو. به اعتبار شعرش و به اعتبار ظرفیت‌هایی که آیدا برای اعتلای این جایزه دارند و در ماندگار کردن این جایزه به نام شاعر بزرگ کشور ما، در بنیاد شاملو می‌شد خیلی کارها کرد. متأسفانه نشده وکسانی نمی‌خواهند به قول شما مسائل پشت پرده شفاف شود، من الان این طور فکر می‌کنم و به این نتیجه رسیدم. مگر اینکه خلافش ثابت شود. احساس می‌کنم کسانی با پنهان کاری سعی دارند این چرخه معیوب جایزه بازی و برنده‌سازی آن هم به نام یکی از بزرگ‌ترین شاعران معاصر کشور تداوم داشته باشد.

 

– دکتر ضیاء موحد، به‌عنوان شاعر و نظریه‌ پرداز اهل فلسفه، از سطح آثار برگزیده و کیفیت شعرهای نهایی انتقاد داشتند و معتقدند سطح کیفی این شعرها پایین‌تر از متوسط است. آیا بضاعت شعر ما همین است؟

در این زمینه حرف‌های زیادی هست. ولی من در دوره اول جایزه شعر شاملو شاهد بودم سطح یکی از این آثار برگزیده نهایی در پایین درجه به لحاظ فرم، اندیشه، زبان و ساختار قرار داشت، ولی خب، انتخاب شد. ولی آثار خوب دیگری در همان دوره داشتیم که الان با توجه به تجربیات عینی که از برگزاری این جایزه دارم، امکان اینکه برخی در تلاشند تا بعضی از شاعران در انزوا بمانند و به نوعی همان مسأله محفل‌سازی و محفل بازی و مطرح کردن دوستان خود و مسائلی از این دست را رد نمی‌کنم. فعلاً در ذهن من هم این شبه‌ها وجود دارد.

 

– آیا جایزه شاملو به ارتقای شعر و شاعران کمک کرد؟ آیا برگزاری این جایزه حاصلی داشت؟

به اعتقاد من نه. جایزه شاملو تا الان هیچ حاصلی نداشته است متأسفانه به‌دلیل همان مسائل و معضلات اساسی که ساختار اجرایی، ضعف‌های مدیریتی، انتخاب داوران و همه بحث‌های رفیق‌بازی و محفل بازی و دیگر آسیب‌ها مانع به ثمر نشستن تلاش بانیان اصلی جوایز است. بنیاد شاملو هم تا زمانی که دست به اصلاح ساختارها نزند هیچ حاصلی ندارد جز ایجاد مشکل و تردید نسبت به کل جایزه ادبی در ایران و ضربه زدن به نام یک شاعر بزرگ و جایزه یک بخش خصوصی که می‌توانست و ظرفیت آن را داشت که مهم‌ترین و معتبرترین جایزه ادبی ایران باشد. الان به نظرم خیلی افتخار نیست که کسی بگوید من برنده جایزه شعر شاملو بودم یا هستم.

 

در این زمینه:

▫️ «تخمین عیار شعر با شیوه دموکراسی شمارشی!»؛ یادداشت شاپور جورکش، شاعر و داور مستعفی بنیاد شاملو، درباره وضعیت جایزه شعر شاملو در روزنامه ایران

▫️ «اعتبار یک جایزه به داوران و روند داوری است»؛ گفتگوی روزنامه ایران با شمس آقاجانی، شاعر و منتقد درباره‌ی برگزاری و داوری جوایز ادبی

 

 

رکوردهای مصاحبه‌ی سایر محمدی با پروین سلاجقه درباره جایزه شعر شاملو

روز گذشته، روزنامه ایران در دو صفحه، متن گفتگو با من به عنوان یکی از داوران دور اول جایزه شعر شاملو را همراه با یادداشتی از شاپور جوركش (داور مستعفی اين دوره) درباره‌ی روند پرابهام اداره‌ی این جایزه‌ی ادبی و نتايج آن منتشر کرد.

با تشكر از آقای ساير محمدی و سركار خانم معصومه تيرگان و روزنامه ايران كه صفحه‌ای را براي بررسی مسائل جايزه‌ شعر شاملو اختصاص دادند و نهايت تلاش خود را در حفظ امانتداری برای آماده‌سازی اين گفتگو انجام دادند، برای اطمينان از آن که چيزی از مطلب جا نمانده باشد، متن اصلی گفتگوی خود را در كانال شخصی خود انتشار می‌دهم.

 

رکورد اول
رکورد دوم
رکورد سوم
رکورد چهارم
رکورد پنجم
رکورد ششم
رکورد هفتم

 

در این زمینه:
▫️ «خودم را سرزنش می‌کنم»؛ مصاحبه روزنامه ایران با دکتر پروین سلاجقه، داور اولین دوره‌ی جایزه شعر شاملو

▫️ «تخمین عیار شعر با شیوه دموکراسی شمارشی!»؛ یادداشت شاپور جورکش، شاعر و داور مستعفی بنیاد شاملو، درباره وضعیت جایزه شعر شاملو در روزنامه ایران

▫️ «اعتبار یک جایزه به داوران و روند داوری است»؛ گفتگوی روزنامه ایران با شمس آقاجانی، شاعر و منتقد درباره‌ی برگزاری و داوری جوایز ادبی

 

 

خودم را سرزنش می‌کنم

 

– خانم سلاجقه، اعلام اسامی برندگان جایزه شعر شاملو مانند دوره‌های گذشته با انتقادات فراوانی مواجه شد. کم‌کم اعتبار این جایزه زیر سؤال می‌رود، چرا؟

ما الان در وضعیتی هستیم که انتقاداتی که به جایزه شعر شاملو می‌شود و ابهاماتی که در تمام این سال‌ها (از نخستین دوره جایزه تا همین امسال) نسبت به این جریان در اذهان جامعه پیدا شده، ذهن مرا شدیداً به‌خود مشغول کرده است و من احساس می‌کنم به شکلی مسئولم در مقابل آن مسئولیتی که در یک دوره این جایزه به عهده گرفتم و آنچه شاهدش بودم معتقدم مسائل پشت پرده به دلایل مختلف حتماً باید گفته شود شاید بتواند به این روند مسموم جایزه‌ سازی و جایزه بازی پایان بدهد. به هر تقدیر می‌دانم که صحبت‌های من حتماً در جامعه بازتاب‌های زیادی خواهد داشت و احتمالاً ناسزاهایی از سوی کسانی که از مکتوم ماندن پشت پرده سود می‌برند، نصیب من خواهد کرد ولی مهم نیست. مهم این است که به‌عنوان یک فرد مستقل به‌عنوان کسی که دستی در ادبیات دارد و به‌عنوان فردی که اگر اندک اعتباری میان اهل قلم و خوانندگان آثارم دارم خود را در برابر وجدانم و خدای خودم مسئول می‌دانم و باید پاسخگو باشم. بنابراین تصمیم گرفتم که این صحبت‌ها را با علاقه‌مندان ادبیات معاصر در میان بگذارم.

 

– شما یکی از داوران و یکی از منتقدان جایزه شعر شاملو بودید که هر سال از سوی بنیاد شاملو به بهترین دفتر اشعار منتشر شده تعلق می‌گیرد. انتقاد شما از چه منظری است؟

انتقاد من به این جایزه بیشتر به‌ دلیل اجرای ضعیف و شفافیت نداشتن در همه مراحل انتخاب آثار برتر است که از طرف دبیر جایزه از آغاز تا پایان ادامه داشته و دارد. این نقصان از همان گام اول که شروع شد از سوی سرپرست و مسئول بنیاد شاملو- با توجه به اعتماد و اعتقاد بی‌چون و چرایی که به دبیر جایزه داشت- نتوانسته به‌طور فعال واکنش‌های لازم را نسبت به این روند نشان بدهند. بخش دیگر انتقاد من به منفعل بودن داوران در بحث‌های اقناعی در نشست‌هایی که داشتیم بر می‌گردد. یعنی در دوره اول جایزه شعر شاملو که من به‌عنوان یکی از داوران حضور داشتم بعضی از داوران به طورکل هیچ اظهار نظری نمی‌کردند در عین اینکه با برخی از داوران در مورد ضعیف بودن مثلاً یک مجموعه شعر موافق بودند ولی ترجیح می‌دادند هیچ سخنی نگویند اما در مرحله بعد بدون دلیل به همان اثری که تأیید کرده بودند ضعیف است، رأی می‌دادند.

آن موقع این طور به نظرم رسید که چگونه ممکن است چند داور به این شکل عمل ‌کنند؟ و بعد می‌دیدید که اینها در یک توافق پنهانی هم رأی و هم نظرند. انتقاد دیگرم در دوره اول جایزه این بود که برخی داوران اصلاً کتاب‌ها را نمی‌خواندند و این طور در ذهن ما تداعی می‌شد که این افراد نقش و حضوری تزئینی در جمع داوران دارند که از سوی بنیاد یا دبیر جایزه انتخاب شده‌اند به این عنوان که با حضور خود ارزش و اعتباری به جایزه شعر شاملو بدهند، در هر صورت این نوع رفتار یک نقصان کلی است که ما الان داریم نتایجش را می‌بینیم. مسأله دیگر این است که در دوره اول جایزه از طرف دبیر جایزه و سرپرست بنیاد به ما داوران اعلام شد که ما یک داور غایب داریم. واقعیت این است که هویت این داور غایب هیچ وقت برای ما مشخص و معلوم نبوده. یعنی به ما گفته شد که این داور غایب یک آقای دکتر روانشناسی هستند که دفتر کار خودشان را در اختیار بنیاد شاملو گذاشتند تا داوران نشست‌ها و جلسات خود را آنجا برگزار کنند. به‌همین دلیل بنیاد شاملو خواستند که ایشان هم جزو داوران باشند. ما تا آخر نفهمیدیم این داور تخصص‌شان چیست؟ و در چه زمینه‌ای فعالیت می‌کند. این داور چه شکلی است و چقدر از شعر و شاعری اطلاع دارند؟ این شخص در هیچ جلسه داوری حضور پیدا نکردند حتی در جلسه نهایی غایب بودند. من یکی، دو بار که خواستم بدانم هویت این داور چیست؟ و قضیه‌اش چگونه است؟ دبیر جایزه فرمودند تصمیم بنیاد است که این آقا در بین داوران باشند. لازم به یادآروی است که در جلسه نهایی با رأی همین داور ناشناس و غایب تغییر خیلی اساسی در رأی نهایی هیأت داوران و نتیجه داده شد. واقعیت این است که برای خود من حضور این داور نامرئی و غایب که در دوره اول تصمیم‌گیری نهایی بود، – دوره‌های بعد را نمی‌دانم- جای سؤال است و هنوز خودم را سرزنش می‌کنم که چرا من چنین جایزه‌ای را در این مرحله و با این مختصات و شرایط قبول کردم. در جایزه‌ای که یک داور غایب نظرش را بر کل داوران اعمال کند و تصمیم‌گیر نتیجه نهایی باشد.

 

– آنچه در نخستین دوره داوری مطرح بود، نبود کارشناسی، روابط به‌جای ضوابط و… سبب شد کسی برنده نهایی معرفی شود که بعدها براساس آنچه عنوان شد خود را شاعر برتر آسیا معرفی کند. روند داوری در آن دوره به‌گونه‌ای بود که استعفای شاپور جورکش از شاعران و منتقدان خوشنام شیرازی را در پی داشت. این روند گویا در دوره‌های بعد هم تداوم پیدا کرد؟

متأسفانه همین طور است. انصراف آقای جورکش به‌دلیل ابهاماتی بود که در روند داوری وجود داشت. برای خود من هم تا زمانی که همه ابعاد قضیه روشن نشود، این تصور و این ابهامات که منجر به استعفای جورکش شد، وجود دارد. متأسفانه شواهدی هم که از نخستین دوره داوری وجود داشت و انتخاب نهایی اسامی برگزیدگان این قضیه را تأیید می‌کند. من هنوز هم اعتقاد دارم بعد از استعفای آقای جورکش که دلایل متعددی داشت خودشان بهتر می‌توانند توضیح بدهند ولی به هر دلیلی که بود در بیانیه داوران در خبرهای جراید باید گزارش می‌شد و بازتاب پیدا می‌کرد ولی این کوتاهی از طرف دبیر جایزه بود که اصلاً قابل توجیه و توضیح نیست. این حرکت از سوی برگزارکنندگان جایزه یا هر کسی که مسئول است نوعی شفافیت نداشتن به حساب می‌آید نوعی پنهان کاری است.

در مورد برنده نهایی جایزه آن شخصی که خودشان را برنده جایزه شاعر برتر آسیا معرفی کردند البته من هم خبرهایش را دیدم و شنیدم و در گزارش‌ها هم کذب موضوع را خواندم، واقعاً جای تأسف دارد این ماجراها. در مورد برنده شدن ایشان در نخستین دوره جایزه شعر شاملو هم جای چند و چون و جای سؤال زیاد دارد یعنی برای خود من به‌عنوان داور نخستین دوره جایزه جای ابهام هنوز وجود دارد چون همان طور که توضیح دادم روند داوری در جلسه نهایی خیلی غافلگیرکننده بود. این شخص مورد نظر با رأی همان داور غایب برنده نهایی اعلام شد نه رأی گروه داوران یا اجماع اکثریت داوران. رأی آن شخص به‌عنوان شاعر برنده جایزه شاملو با رأی داور نامرئی تعیین شد یعنی با این رأی به کلی ورق برگشت که الان بهتر است توضیح بیشتری ندهم. فقط آنچه را شاهدش بودم خود را ملزم می‌دانم بگویم. در حقیقت به این دلیل می‌گویم که خود را مسئول می‌دانم در برابر وجدان، در مقابل جامعه ادبی و در پیشگاه تاریخ. وگرنه من به همه این دوستان به‌عنوان یک شخص حقیقی احترام می‌گذارم. هم به آقای برنده جایزه که بعدها به رسانه‌ها خبر داد به عنوان شاعر برتر آسیا انتخاب شدم، هم به دبیر جایزه، هم به سرپرست بنیاد شاملو. به همه، همه آن‌هایی که در این جریان دخیل بودند. برندگان، بازندگان یا هر چیزی که به حساب می‌آوریم.

درواقع این طور بگویم بدون رأی این داور غایب نتیجه طور دیگری بود، آقای باباچاهی به شکل طبیعی رأی آورده بودند. در واقع آقای باباچاهی و آقای فرزادآبادی نفرات اول بودند براساس رأی داوران، اما داور غایب با رأی خود نتیجه را تغییر داد. یعنی آن رأی آمد کنار رأی باباچاهی نشست و آقای فرزادآبادی یک پله پایین آمدند که برای خود من قابل هضم نبود. من نه فرزادآبادی را می‌شناختم و نه با آقای باباچاهی هرگز دیداری داشتم. ولی برای من یک چیزی در آنجا سخت گران می‌آمد. و آن هم سرزنش وجدان بود. وجدانم از این تصمیمات پشت پرده معذب بود و خیلی دوست دارم دبیر جایزه یا سرپرست بنیاد در مورد این داور غایب روشنگری کنند و گزارش به نسل شاعران جوان بدهند و بگویند ماجرا چه بود؟ درباره آن شخص که خودش را شاعر برتر آسیا معرفی کرد بهتر است قضاوت را به جامعه ادبی و تاریخ واگذار کنیم. جز تأسف هیچ چیزی نمی‌توانم بگویم.

 

– شما که شاهد این بی‌عدالتی بودید چرا استعفا ندادید؟ همان طور که شاپور جورکش استعفا داد. آیا به امید بازگشت روند داوری به مسیری سالم و توجه به اصول علمی و اقناعی مجاب به ماندن در هیأت داوری شدید؟ این روند گویا در دوره‌های بعد هم تداوم پیدا کرد.

اتفاقاً در آخرین جلسات داوری فعال‌ترین کسی که در نشست‌ها به تمامی از ظرفیت‌ آثار حرف می‌زدیم آقای جورکش و من بودم و آقای… بقیه داوران عموماً ساکت بودند. ولی بعداً رأی خودشان را آن‌گونه که شرحش رفت دادند. آقای جورکش در اعتراض به این روند بی‌سروصدا انصراف دادند.من الان خودم را سرزنش می‌کنم. بعد از آخرین جلسه و اعلام نتایج خودم را سرزنش کردم چرا در آن جلسه انصراف ندادم. حتی اگر انصراف من هم مثل انصراف جورکش گزارش داده نمی‌شود به جامعه و همه چیز در هاله‌ای از ابهام و بی‌خبری ادامه می‌یافت. من باید این کار را می‌کردم. چون از نظر من نتیجه اعلام شده ناعادلانه بود. به این دلیل که نتیجه نهایی براساس اتفاق آرای کیفی داوران نبود. اعتقاد دارم که نبود، عمده مسأله این بود کسانی که رأی دادند به آن اثر خاص، هیچ‌گونه دفاعی از رأی خود نداشتند. همه چیز در سکوت برگزار شد. هنوز که هنوز است، رأی داور غایب برای من مبهم است.

البته بعد از اعلام نتیجه جایزه شعر، زمانی که به خانه‌های خود برگشتیم. دلایل دیگری از جمله ضعف در اجرا و برگزاری مراسم در منزل شاملو بسیار بد و تأسف‌آور بود. از نظر همه کسانی که در آن مراسم حضور داشتند یا از چند و چون اجرا مطلع شدند. دست‌اندرکار اصلی مراسم هم دبیر جایزه بودند. هم به‌عنوان مجری برنامه بودند. هم بیانیه را خواندند، هم شعرهای خودشان را در جریان مراسم خواندند هم شعرهای دیگر شاعران را که باید از شاعرش دعوت می‌کردند پشت تریبون بیاید و بخواند. اصلاً مراسم را به تنهایی می‌گرداند و از هر کسی که می‌خواست، شعری خودش انتخاب می‌کرد و خودش اجرا می‌کرد، به جای اینکه از شاعرش بخواهد بیاید پشت تریبون بخواند. انگار مراسم برای مانور دادن یک فرد خاص باشد. ولی این مسائل چندان اهمیتی ندارد. هیچ کدام از این وقایع در‌شأن شاملو و بنیاد شاملو نبود و نیست. ولی من بعد از جایزه به‌صورت تلویحی در مصاحبه‌ای کوتاه نارضایتی خودم را اعلام کردم و منتشر شد. بعد از آن در نامه‌ای تقاضای برگزاری جلسه آسیب‌شناسی جایزه را دادم با حضور داوران و دبیر جایزه و سرپرست بنیاد شاملو. علتش این بود که هنوز ذهن خود من درگیر این ماجراها بود و اینکه چرا سکوت کردم. یا چرا ما و بقیه داوران سکوت کردیم؟ فرقی نمی‌کند، چه جورکش چه من چه بقیه داوران همه باید در این زمینه حرف بزنند.
بعد از آن هم همان طور که فکر می‌کردم، بعد از آن انتقادها به داوری دوره های بعد خیلی بیشتر شد.و حرف و حدیث فراوانی به دنبال داشت. من به‌عنوان کسی که سال‌ها روی شعر شاملو کار کردم و دو سال و نیم وقت گذاشتم کتاب «امیرزاده کاشی‌ها» را در تحلیل و بررسی شعر شاملو نوشتم و با همه وجود تمام ابعاد آن شعرها را درونی خود کردم. طوری که شعر شاملو و نام شاملو با بخش‌هایی از وجود من آمیخته، احساس کردم به خاطر نام شاملو هم که شده باید این نامه را بنویسم که نوشتم. و از بنیاد بخواهم که جلسه آسیب‌شناسی را برگزار کند، با حضور داوران، دبیر جایزه و رسانه‌های کشور، نظرم این بود که با این حرکت مقداری آبروی جایزه خریداری شود و به اعتبار خودش برگردد. اگر نقصانی وجود دارد، که دارد قطعاً، آن را به شکلی جبران کنیم. بیاییم آسیب‌شناسی کنیم. چرا که نه؟ ولی از طرف بنیاد شاملو این نامه با بی‌اعتنایی مواجه شد که برای من خیلی سنگین و عجیب بود، بعداً گفتند آیدا جلسه‌ای گذاشتند و به برخی جواب دادند. من نمی‌دانم واقعاً این قضیه چه و چطوری بود؟! امیدوارم که برگزاری این جلسه حقیقت داشته باشد. اگر چه من دوست داشتم در آن جلسه حضور می‌داشتم. از آقای جورکش دعوت می‌شد و منتقدانی که در سطح جامعه انتقاد اساسی نسبت به روند این جایزه دارند. باید همه دعوت می‌شدند و دبیر جایزه می‌آمدند و از عملکرد خود گزارش می‌دادند و به انتقادات پاسخ می‌دادند. متأسفانه چنین جلسه‌ای برگزار نشد و این شک و شبهه‌ها همچنان ماند تا سرانجام ضربه اساسی را به بدنه یکی از جوایز بخش خصوصی ای وارد کرد می‌توانست یکی از معتبرترین و بهترین جایزه های کشور شناخته شود. به خاطر اعتبار شاملو و نام شاملو. به اعتبار شعرش و به اعتبار ظرفیت‌هایی که آیدا برای اعتلای این جایزه دارند و در ماندگار کردن این جایزه به نام شاعر بزرگ کشور ما، در بنیاد شاملو می‌شد خیلی کارها کرد. متأسفانه نشده وکسانی نمی‌خواهند به قول شما مسائل پشت پرده شفاف شود، من الان این طور فکر می‌کنم و به این نتیجه رسیدم. مگر اینکه خلافش ثابت شود. احساس می‌کنم کسانی با پنهان کاری سعی دارند این چرخه معیوب جایزه بازی و برنده‌سازی آن هم به نام یکی از بزرگ‌ترین شاعران معاصر کشور تداوم داشته باشد.

 

– دکتر ضیاء موحد، به‌عنوان شاعر و نظریه‌ پرداز اهل فلسفه، از سطح آثار برگزیده و کیفیت شعرهای نهایی انتقاد داشتند و معتقدند سطح کیفی این شعرها پایین‌تر از متوسط است. آیا بضاعت شعر ما همین است؟

در این زمینه حرف‌های زیادی هست. ولی من در دوره اول جایزه شعر شاملو شاهد بودم سطح یکی از این آثار برگزیده نهایی در پایین درجه به لحاظ فرم، اندیشه، زبان و ساختار قرار داشت، ولی خب، انتخاب شد. ولی آثار خوب دیگری در همان دوره داشتیم که الان با توجه به تجربیات عینی که از برگزاری این جایزه دارم، امکان اینکه برخی در تلاشند تا بعضی از شاعران در انزوا بمانند و به نوعی همان مسأله محفل‌سازی و محفل بازی و مطرح کردن دوستان خود و مسائلی از این دست را رد نمی‌کنم. فعلاً در ذهن من هم این شبه‌ها وجود دارد.

 

– آیا جایزه شاملو به ارتقای شعر و شاعران کمک کرد؟ آیا برگزاری این جایزه حاصلی داشت؟

به اعتقاد من نه. جایزه شاملو تا الان هیچ حاصلی نداشته است متأسفانه به‌دلیل همان مسائل و معضلات اساسی که ساختار اجرایی، ضعف‌های مدیریتی، انتخاب داوران و همه بحث‌های رفیق‌بازی و محفل بازی و دیگر آسیب‌ها مانع به ثمر نشستن تلاش بانیان اصلی جوایز است. بنیاد شاملو هم تا زمانی که دست به اصلاح ساختارها نزند هیچ حاصلی ندارد جز ایجاد مشکل و تردید نسبت به کل جایزه ادبی در ایران و ضربه زدن به نام یک شاعر بزرگ و جایزه یک بخش خصوصی که می‌توانست و ظرفیت آن را داشت که مهم‌ترین و معتبرترین جایزه ادبی ایران باشد. الان به نظرم خیلی افتخار نیست که کسی بگوید من برنده جایزه شعر شاملو بودم یا هستم.

 
 

در این زمینه:

▫️ «تخمین عیار شعر با شیوه دموکراسی شمارشی!»؛ یادداشت شاپور جورکش، شاعر و داور مستعفی بنیاد شاملو، درباره وضعیت جایزه شعر شاملو در روزنامه ایران

▫️ «اعتبار یک جایزه به داوران و روند داوری است»؛ گفتگوی روزنامه ایران با شمس آقاجانی، شاعر و منتقد درباره‌ی برگزاری و داوری جوایز ادبی

 

تخمین عیار شعر با شیوه دموکراسی شمارشی!

 

این یادمانده‌هایی که امروز نقل می‌کنم ته مانده خاطره‌ای است که بعد از دو سال از داوری نخستین دوره جایزه شاملو به یاد می‌آورم؛ خاطره‌ای که همان دو سال پیش باید رسانه‌ای می‌شد و نشد؛ آقای دکتر جواد مجابی که همان موقع به شیراز آمده بودند از من پرسیدند چی شد؟ این نتیجه داوری شعر شاملو چرا اینهمه دیرکرد دارد؟ و در جواب من که گفتم انصراف داده‌ام و می‌خواهم شفاف نبودن روند داوری را با رسانه‌ها در میان بگذارم گفتند می‌دانم در تهران متأسفانه این جریان دوست بازی خیلی راه افتاده ولی نوشتن‌اش در مطبوعات کار درستی نیست.

سخن ایشان به کمک کاهلی من آمد و با‌وجود تأکید دوستانی که اصرار داشتند لااقل یادداشت‌ها را بنویس برای روزی که لازم آمد، ننوشتم چون ته ذهنم این تردیدها بود: می‌دانم که کاری مثل دبیری و داوری یک جایزه چه فعل مکروه و بی‌اجری است و با این همه انتقادهایی که به این جایزه دارم فکر اینکه اگر در جوابم بگویند گر تو بهتر میزنی بستان بزن، نه جرأتش را دارم نه حوصله‌اش را. دیگر اینکه مگرنه این مسائلی که به وجود آمده به این خاطر است که برخی می‌خواهند برای دیگران تعیین تکلیف کنند؟ اگر نوشتن من هم شائبه تعیین تکلیف درست کند چه؟ و دیگر اینکه انصافاً انتقاد کردن کار ساده‌ای است که همیشه می‌تواند آدم را در موضع بستانکاری نگاه دارد. من از کی؟ چه طلبی دارم؟

اگر اصلاح هم، نظر باشد دوستان شفاهاً چه بسیار که جنبه‌هایی از جایزه شاملو را به شکل‌های مختلف به پرسش گرفته‌اند: پیشنهاد، انتقاد، اعتراض، پرسش… ولی پاسخگو نبودن بنیاد شاملو خود سؤالی شده بر سؤال‌هایی دیگر. اعتراض و پیشنهاد مکتوب آقای شمس آقاجانی و خانم دکتر سلاجقه که برای حفظ اعتبار نام شاملو نوشتند، قشر وسیعی از جامعه فرهنگی را نمایندگی می‌کرد. اما عجیب است که سخن‌شان ناشنیده ماند چون اگر قرار بود برای جامعه ادبی ذهنیتی منفی برای نام شاملو بتراشیم راهی که از طریق این جایزه طی شد جواب می‌دهد. حالا من هم آنچه از خاطره داوری نخستین دور جایزه یادم مانده با شما در میان می‌گذارم بی‌آن که دیگر وسواس مبادایی داشته باشم و به خود دلخوشی می‌دهم: شاید اصحاب رسانه هم که آن روزها هیچ‌کدامشان اعتنا نداشتند که پی‌جو شوند چرا یک داور در آخرین روزهای داوری انصراف داده، دچار همین وسواس بوده‌اند؟ می‌شد در این مورد هم مثل خیلی موارد دیگر سکوت کرد؛ اما این جایزه به خاطر نام شاملو می‌تواند به ارتقای کیفی شعر کمک کند.

داوری آن سال هم مثل امسال قرار بود در دو مرحله انجام شود: ۵ یا ۷نفر به‌عنوان غربالگری از میان حدود ۱۲۰کتاب رسیده ۱۵کتاب انتخاب کنند و بعد یک گروه داور دیگر این ۱۵اثر را از نظر روانشناسی، علوم اجتماعی، فلسفه و… بررسی کنند. البته غیراز روند عملی انتخاب دفتر شعر برگزیده، از همان ابتدا برای من پرسش‌های دیگری مطرح بود: در چنین جایزه‌ای که به خاطر نام آیدا و شاملو می‌شود آن را جایزه ملی شعر دانست، چرا از مجموع ۱۵ داور فقط یک داور از شهرستان و ۱۴ نفر از پایتخت‌اند. دیگر اینکه از همان ابتدا که آقای حافظ موسوی در مورد تشکیل هیأت داوری با من مشورت کرد ترکیب جنسیتی داوران نیز مورد گفت‌و‌گو بود (که با حضور خانم‌ها فرشته ساری و دکتر پروین سلاجقه کمی متعادل شد.) و جواب آقای موسوی این بود که مگر در شهرستان‌ها هم شاعر زن وجود دارد؟ این نوع ذهنیت خودبرتربینی پایتختی حساب نمی‌کند که بابا در شهرستان‌ها لااقل خانم‌هایی هستند که از طرف کارنامه خودتان جایزه گرفته‌اند.

اما در نحوه داوری دو مرحله‌ای -که پیشنهاد خوب ولی زیرکانه حافظ موسوی بود و می‌توانست نقطه قوت و تفاوت این جایزه باشد- همه چیز بستگی به نحوه اجرا داشت. چقدر خوب بود اگر یک گروه داوری دفتر شعری را که گروه اول از لحاظ فنی و کیفی انتخاب کرده‌اند، گروه دومی شامل روانشناس، مترجم، جامعه شناس، فیلسوف و غیره… همان دفتر را از زوایای مختلف به بحث بگذارند؛ نه اینکه در انتخاب دفتر شعر برگزیده نقش تعیین‌کننده داشته باشند چون معلوم است که یک گروه ۱۰نفره ناآشنا به مسائل فنی شعر می‌توانند هرچه را گروه ۷نفره تخصصی رشته بود پنبه کنند.

من درباره نقش این ۱۰نفر داورهای مرحله دوم با آقای حافظ موسوی- دبیر جشنواره- سروکله زدم و پرسیدم نقش این‌ها در تعیین نهایی چقدر تعیین‌کننده است و حافظ خیالم را راحت کرد که وظیفه آنان این است که روی همان چند دفتری که از سوی هیأت اولیه داوری انتخاب شده‌اند فقط از زاویه‌های گوناگون نظر ‌دهند؛ چیزی که متأسفانه آخر کار معلوم شد این ۱۰نفر دقیقاً برای این تعیین شده‌اند که اگر نتیجه به‌هرروی مطابق سلیقه دبیر جشنواره و اصحاب لنگرود (به قول حافظ موسوی) نبود، این ۱۰نفر بتوانند با دستاویز اکثریت آرا وزنه را برگردانند به طرف نتیجه از پیش تعیین شده.

از ابتدا معلوم بود که نظر و اراده دبیر جشنواره و سایه‌های پشت پرده چیست. محض همین من سعی کردم با استدلال‌های فنی که تلفنی برای گروه داوری می‌گفتم و انتظار داشتم دلایل انتخاب نفر اول مستدل باشد؛ اما آقای موسوی با ذهنیت‌سازی برای گروه داوری جبهه‌ای شکل داده بود که برایش انتخاب نفر مورد نظر فرض مسلم بود. خوشبختانه داخل داورهای بعدی صاحبنظرانی چون خانم دکتر سلاجقه و حسن عالیزاده بودند که حرف حساب را بها دهند. اما وقتی مشخص شد روند کار قرار است شکل از پیش تعیین شده را طی کند، من با وجود مشکلات از شیراز به‌ تهران آمدم تا در جلسه‌های نهایی رودررو با داوران حرف بزنم. یکی از خاطره‌‌های مأیوس‌کننده این بود که آقای دکتر ضیمران، مترجم محترم فلسفه و از اعضای داورهای مرحله دوم… می‌گفت من یک رأی دارم و بر اساس دموکراسی بدون پاسخگویی به کسی آن را به صندوق می‌اندازم.

گفتم آقای دکتر برای شما، دموکراسی شمارشی این معنا را دارد که به‌هیچ کس جوابگو نباشید اما یک معنای وسیع‌تر دموکراسی این است که داوران با بحث اقناعی یکدیگر را متقاعد کنند و بعداً رأی‌گیری شود. ایشان فقط توانستند با نگاه عاقل اندر سفیه موضوع را از سر واکنند، اما همان‌طور که آن روز هم معلوم بود ایشان با یک تخصص دقیق در علوم مربوط به خودشان آن روز داشتند در حیطه‌ای غیرتخصصی با آن نگاه حق‌به جانب سفسطه می‌کردند امروز بی‌آن که مسئولیتی را متوجه خود بدانند به کناری نشسته‌اند و همین بس که خبر اوضاع امروز را بشنوند و کمی فکر کنند که‌ ای بابا چطور ما با یک عالم ادعا آلت دست شدیم. و این حرف به این معنا نیست که داوران دیگر آن دوره و حتی من که از داوری در آخرین لحظه انصراف دادم آلت دست نشدیم. آلت دست شدیم که هیچ، بلکه در دروغ آشکاری که مدعی شاعری برتر آسیا بود هم ناخودآگاه دست داشتیم چرا که آن سال جایزه شاملو پلی بود برای میانبر به آسیای امروز. هرچند به نظر من آن دوست شاعرمان با‌ وجود این ادعا مثل همیشه اعتبار انسانی و شاعرانگی خود را داشته و دارد. اما همین حس غبن که با شرکت در داوری آن سال گریبانگیرم شد الآن مرا به عذرخواهی وامی‌دارد و ناگزیرم می‌کند ماجرا را بازگو کنم بی‌آن که دیگر تن به مصلحت‌جویی و گوش‌دادن به سخن مصلحت‌جویانه بزرگان بدهم.

آن سال دوست عزیز آقای حافظ موسوی به من قول داد که همه چیز با مشورت پیش برود و هیچ چیز در پرده نماند. نمی‌دانم این قبیل دوستان چرا فکر نمی‌کنند هرگز حتی به بچه دوساله هم نمی‌توان دروغ گفت. در عین حال تن به سازش با مافیا بازی‌های مرسوم می‌دهند. حافظ پسری ساده و شاعری تواناست ولی در دوست بازی تن به هر ساخت و پاختی می‌دهد و گیج این بازی‌های مافیایی سعی می‌کند مهره‌هایی را که چیده با امتیاز دادن در مهار خود نگاه دارد: از حرف‌هایی که روزهای آخر برای جلوگیری از انصراف من زد این بود که «آیدا خانم گفته‌اند کتاب نام دیگر دوزخ هم باید جایزه شاملو بگیرد» انگار یادش رفته بود که اولاً خودش جزء داوران جایزه کارنامه بوده که سال ۸۰ این کتاب را انتخاب کردند؛ دوم اینکه جایزه شاملو فقط به کتاب‌های یک سال قبل تعلق می‌گیرد.

به‌عنوان یکی از داورهای مرحله اول جایزه شاملو، من مجبور بودم حدود ۱۲۰کتاب را با دقت بخوانم و یادداشت‌برداری کنم. پس حق من بود که در برابر ۱۰داور تزریق شده در لحظه آخر بایستم و به آنها بفهمانم بابا شما تخصص‌تان روانپزشکی، جامعه‌شناسی، ترجمه، فلسفه و هر چه باشد نمی‌توانید با این قاطعیت در برابر دوستانی که وقت خود را گذاشته ۱۲۰کتاب را خوانده و پانزده تا انتخاب کرده‌اند به خاطر منافع یک آدم خاص سینه سپر کنید.

آقای خلیل درمنکی هم به‌عنوان داور مرحله اول، ابتدا با استدلال من همراه بود اما بعداً که آقای باباچاهی را هم به‌عنوان یکی دیگر از برندگان اعلان کردند ایشان که مقاله‌ای هم در ستایش شعر باباچاهی نوشته بود خاموش شد. چون آقای موسوی می‌دانست با هر داوری با چه زبانی حرف بزند و همان طور که نماینده خانم سرکیسیان و منشی جلسه را به این عنوان که سال دیگر خود شما دبیر جشنواره خواهید بود ساکت کرد و من هنوز دلم می‌خواست بتوانم بگویم شک دارم که آیدا خانم از ریز و جزئیات جلسه‌ها با خبر بوده‌اند. اما آنچه دکتر سلاجقه همین یک ماه پیش به من گفتند نه تنها خیالم را راحت کرد بلکه سبب شرمساری من شد: خانم دکتر سلاجقه گفتند بعد از مراسم اهدای جایزه دوره اول آقای حافظ موسوی به ایشان گفته‌اند که آن جایزه یک داور مخفی هم از سوی خانم سرکیسیان داشته که خودش برنده اول بوده و این امر یعنی آن داوران اولیه و همه داوران تزریق شده بعدی کارشان کشک بوده و نتیجه از پیش رقم خورده توسط یک هیأت یک‌نفره نظارت و کنترل انتصابی می‌شده و کل جریان چند ماهه داوری یک نمایش بوده است.

روز تصمیم‌گیری نهایی اسم آقایان علی باباچاهی، شمس لنگرودی، فرزاد آبادی و… داشت به‌عنوان برنده اعلان می‌شد و حافظ در جمع ۱۵نفره اصرار داشت که من هم در داوری بمانم و انصراف ندهم چون زشت است! ولی برای من این زشت بود که جماعت شاعر بخواهند زیر عنوان دموکراسی همان ترفندهایی را بزنند که اگر سیاستگری انجامش دهد هزار وصله بهش می‌چسبانیم. این اصحاب داشتند روی هر سیاستمدار سیاه‌بازی را سفید می‌کردند.

با اعلان انصراف، دست کم خواهشی که من داشتم این بود که علت انصراف و نظر نهایی من در بیانیه هیأت داوران مکتوب و چاپ شود. اما آقای حافظ موسوی می‌خواست طوری عمل شود که انگار شاپور جورکش اصلاً انصراف نداده و تا آخر با داوران همکاری داشته یا اصلاً خود، داور نبوده است.

آقای موسوی خیال می‌کرد همه مثل همین همپالکی‌هایی هستند که در تهران در هر بده بستانی نان قرض هم می‌دهند که هم طبیعی‌ترین حق حرف زدن مرا بگیرد و هم انصراف مرا تا حد ممکن لاپوشانی کند. هر چند همین مرد یکی دوبار خودش وقتی در جشن فجر می‌خواستند اسم مرا زورچپان جزء داورها اعلان کنند صدایش درآمد و خطاب به آقای قزوه نوشت جورکش چند بار تکذیب کرده و داور نبوده چرا به زور دارید او را قاطی می‌کنید.

به هر حال ماهی را هر وقت بگیرند مرده. من ناچارم بعد از دو سال آنچه را حافظ عزیزم پنهان داشت بگویم و شفاف بنویسم تا خدای نکرده لااقل دوستانی مثل شمس لنگرودی و باباچاهی خیال نکنند من با آنان مشکل و مسأله شخصی داشته‌ام؛ جوانان که به قول این حضرات حالاحالاها باید بدوند تا به گرد آقایان برسند.

آن سال نظر نهایی من این بود که آقایان شمس لنگرودی و علی باباچاهی جایزه یک عمر تلاش شاعرانه بگیرند و جایزه اصلی به جوانانی مثل فرزاد آبادی و محمدحسن مرتجا… برسد. دفترهای شعر این دوستان طبق یادداشت‌هایی که آماده چاپ بود جوابگوی این انتخاب بود.

اما حافظ استدلال می‌کرد که بنیاد شاملو پول کافی برای هزینه جایزه بیش از یکی دو نفر را ندارد. جایزه شاملو که صرفاً یک جایزه نمادین است و کسی انتظار ندارد از این راه به اندوخته‌ای برسد، حتی اگر قرار بود آن جایزه پلی شود برای میا‌نبر به آسیا، چه لزومی داشت که بنیاد شاملو بخواهد خاصه خرجی کند؛ همین دادن لوح و تندیسی به نفرات برگزیده دیگر کافی بود.

حافظ در پی اصرار برای برگرداندن من، باز در جمع داوران گفت: «شاپور جان ببین تو الان دیگر‌ داری روی چیزی پافشاری می‌کنی که خیلی هم از نظر تو دور نیست چون یکی از جوانان که مد نظر تو بود انتخاب شده شمس و باباچاهی را هم که قبول داری»… ولی من می‌گفتم: «دفتر شعر «بازگشت» از آقای لنگرودی را در حد تکرار مکررات عرفانی می‌دانم و کلمه بازگشت، نه بازگشت به طبیعت که مثلاً مد نظر شاعر بوده، بلکه بازگشت به توهمات عرفان زده واپسگرا می‌شناسم». حالا بیا این مسأله را به آقای دکتر سالیانی حالی کن، یعنی داور تزریق شده که در طول داوری نه ایشان را دیدم و نه اصلاً می‌شناختم. این مرد محترم هر که و هرجا که باشد باید بداند یک روز از اسم و سمت او هم مثل همه ما داوران آن دوره برای یک مقصد سیاسی سوء‌استفاده شده و دریغ‌مان این باشد که کاش از غیرخودی‌ها بازی خورده بودیم.

آن ابزاری که در دست این گروه یا هر مافیای شعر دیگر هست می‌تواند در به‌بند کشیدن نظر دوستان جوان بسیار فریبا باشد: مثلاً بورسیه یا سفرهای فرهنگی برای شعرخوانی در خارج از کشور فعلاً در دست همین گروه است که از طریق آن جنجال‌های مطبوعاتی راه می‌اندازند. قول چاپ زدن یا معرفی دفترهای شعر دوستان جوان یا وعده شرکت آنان در جلسات شعر یا کلاس‌های آقایان از ابزارهای دیگرست.

قول اینکه در هر سفر داخلی یا خارجی برای شعر خوانی دوستان جوان را همراه ببرند… و خلاصه هرچه فکر کنید سیاستگران بکنند که پیوسته آلت نقد این دوستان دموکرات ما بوده و آن دسته از جوانان فرهنگور که روزگارشان را در شعر و هنر به‌سر می‌برند و فرهنگ‌آفرین‌اند باید سرشان بی‌کلاه بماند. متأسفانه دستاویز این دوستان برای توجیه داوری‌های حق‌کشانه خود این است که: «هر گروه داوری می‌تواند رأیی دیگرگون و متفاوت داشته باشد؛ پس همه معترضان خفه شوند!»

پاسخ بنیاد شاملو به نظر اصلاح‌طلبانه خانم سلاجقه که خواهان جلسه‌ای برای نقد و بررسی در آسیب‌شناسی جایزه شاملو بودند و می‌خواستند این تنها جایزه معتبر شعر آلت دست نشود، به شکلی بسیار غیر شفاف ماستمالی شد یعنی نماینده خانم آیدا سرکیسیان در جواب اظهار کرده‌اند (نقل به مضمون از حافظه) «چنین جلسه‌ای در تاریخ پانزده آبان ماه ۹۶ تشکیل شده و نظریه‌های معترضان اعمال شده به این شکل که آقای حافظ موسوی دیگر نقشی در این جایزه ندارند.»

در حالی که اولاً آقای دکتر ضیا موحد در مصاحبه‌ای گفته‌اند که (نقل به مضمون): «حافظ موسوی اصرار داشت من داوری این دوره را به عهده بگیرم». پس آقای موسوی هنوز نقش تعیین‌کننده‌ای در این دوره هم داشته‌اند. دوم اینکه درست است که در تاریخ یادشده جلسه‌ای به‌عنوان پرسش و پاسخ -و نه بررسی انتقادی- تشکیل شده اما هیچ‌یک از معترضان اصلی در آن حضور نداشته‌اند. سوم اینکه گردانندگان آن جلسه در غیاب آقای موسوی، دو فرد غیر مسئول بوده‌اند که در دور اول که خشت کج گذاشته شد هیچ سمتی نداشتند.

آدم می‌ماند که در این یک گله جا که نه پولی در آن هست و نه مقام و منصبی خرید و فروش می‌شود چه خبر است. اما از قرائن پیداست که همه خبری هست جز شعر و شاعری. دوستان ذکاوتمندی هم که فرهنگ برایشان مهم است خوشبختانه دیگر نه بهایی به این جایزه می‌دهند و نه اسمش را در سایت‌ها و اینترنت می‌برند. اگر آقایان خلیل درمنکی و شمس آقاجانی در آن سال که انصراف مرا در پی داشت حرفی نزدند امسال به صرافت افتادند و همراه با خانم سلاجقه که صرفاً از موضع داوری بی‌طرف برای نام احمد شاملو خود را به آب و آتش زد همصدایی کردند.
اما می‌پرسید چه کنیم که بهانه داوری‌های سلیقه‌ای از دست افراد گرفته شود؟ چه کنیم که جایزه‌ای مثل جایزه احمد شاملو از اعتبار نیفتد؟ در یک کلام: شفافیت.
 

 

در این زمینه:
▫️ «خودم را سرزنش می‌کنم»؛ مصاحبه روزنامه ایران با دکتر پروین سلاجقه، داور اولین دوره‌ی جایزه شعر شاملو

▫️ «اعتبار یک جایزه به داوران و روند داوری است»؛ گفتگوی روزنامه ایران با شمس آقاجانی، شاعر و منتقد درباره‌ی برگزاری و داوری جوایز ادبی

 

 

اعتبار یک جایزه به داوران و روند داوری است

 

– افت کیفی اغلب جوایز ادبی در داخل کشور و نبود سازوکاری اصولی برای جلوگیری از این وضعیت، کار را به جاهای باریک رسانده، این وضعیت باعث شده که بسیاری از دوستان اهل ادب احساس خطر کنند و مدام هشدار بدهند که چنین جوایزی به ضد خودش تبدیل شده. از آنجایی که شما هم یکی از افراد نگران در این رابطه هستید؛ چه راه حلی برای برون رفت از این بحران پیشنهاد می‌کنید؟

صاحبنظری و بی‌طرفی دو خصوصیتی است که اگر در شخص یا گروهی جمع باشد، در اینگونه فعالیت‌ها نتایج قابل اتکایی به بار خواهد آورد. در غیر این صورت حتی احتمال دارد نتایج منفی هرگونه فعالیتی از این دست بر کارکردهای مثبتش غلبه کند؛ مثلاً اخیراً شنیدم اتفاق عجیبی در خصوص یکی از این جایزه‌ها در شهر کاشان رخ داده است که به قول معروف «اگر آنچه گفته‌اند راست باشد» واقعاً موجب تأسف است. نگاه و تحلیل اسطوره‌ای – در مقابل مواجهه با مسائل از روی عقل و خرد – سازوکاری فکری است که همواره با بشر است و اگر دقت نکنیم بسادگی و در هر زمانی به سوی ما برمی‌گردد و همه ما را در خود غرق می‌کند. بشر یک زمانی برای رسیدن به آمال و آرزوهایش یا برای فرار از خشم خدایان، چیزهایی را قربانی می‌کرد. اکنون منافع و امیال شخصی می‌تواند براحتی به جای خداوند بنشیند و فریب و نیرنگ همان کارکرد قربانی را پیدا کند. وقتی چنین روندی با مقاومت روبه‌رو نشود و به سمت نهادینه شدن حرکت کند، در نهایت به تعبیر شما کار به جاهای باریک کشیده خواهد شد.

اخیراً بنده و چند نفر از دوستان، در خصوص جایزه شاملو به‌دلیل جایگاه نمادین و اهمیت بالقوه آن، هشدارهایی به دست‌اندرکاران دادیم تا به سهم خودم خطر بازتولید آن ساختار همیشگی را گوشزد کنیم. همان روز اول هم این حرف‌ها را نزدیم تا فرصت‌های لازم برای سعی و خطاهای احتمالی فراهم باشد و برداشت‌ها و تحلیل‌های احتمالاً اشتباه ما اصل قضیه را مخدوش نکند. اما شخصاً بعد از برگزاری سه دوره، دیگر احساس کردم ضررهای سکوت بسیار بیشتر خواهد بود. به گمانم اکنون، با مشاهده نتایج حاصله و نیز با اعلام نظرات صریح بعضی از افرادی که به نوعی دست‌اندرکار به حساب می‌آیند، دیگر باید روشن شده باشد که اشکالاتی ریشه‌ای در سازوکار جایزه وجود داشته است و امیدوارم که بنیاد شاملو نسبت به رفع آنها با جدیت بکوشد تا به آن جایگاه بیش از این خدشه وارد نشود.

 

– اگر بنا باشد که خود شما گرداننده یک جایزه ادبی باشید، چه راه و رسم تازه‌ای انتخاب می‌کنید که حداقل شرافت اهل قلم حفظ شود؟

تأسیس و گردانندگی جایزه‌ای ادبی که بخواهد در سطح ملی مؤثر و قابل اتکا باشد، کار بسیار پرزحمت و پرمسئولیتی است که حتی به آن فکر هم نمی‌کنم! به‌عنوان یکی از اعضای هیأت داوران در جشنواره‌های نسبتاً زیادی حضور داشتم، همواره دیده‌ام یکی از اشکالات اساسی که در خود سازوکار جمع‌آوری و انتخاب آثار، بویژه انتخاب اولیه آثار، رخ می‌دهد سرسری گرفتن کار است و اهمیت ندادن به این موضوع بسیاری از کاستی‌ها یا انحرافات بعدی را رقم می‌زند. چون این کار، هم احتیاج به صرف وقت دارد و هم نیاز به تقبل هزینه است. نخستین چیزی که میزان اعتبار نتایج یک جایزه را تعیین می‌کند همین است که آثار مورد داوری چه پروسه‌ای را برای دیده و برگزیده شدن طی کرده‌اند. هر چه این سازوکار (در همه مراحل) جامع‌تر، قانون‌مندتر و شفاف‌تر باشد و برای آن وقت و هزینه بیش‌تری صرف شود، می‌توان به سرانجام کار مطمئن‌تر بود. من فکر می‌کنم به دلایلی، از جمله تعدد کتاب‌ها و حجم آثار در نخستین گام، انتخاب اولیه را حتی از انتخاب نهایی با اهمیت‌تر می‌کند و در چنین شرایطی تأثیر سلیقه داوری در آن کمتر است و بعد البته بدیهی‌ است که میزان صلاحیت داوران و صداقت و تعهد آنها به ادبیات، خود نهاد برگزارکننده و… رابطه مستقیمی با افزایش اعتبار و تأثیرگذاری یک جایزه خواهد داشت.

داشتن دبیرخانه فعال، اساسنامه درست و حسابی و دستورالعمل مشخص و شفافیت در همه مراحل، ثبات و تداوم و…. از جمله ضرورت‌هایی‌ است که در این مجال نمی‌شود به همه آنها پرداخت.

 

-‌ جوایز ادبی در سراسر جهان با هدف پویایی هر چه بیشتر دنیای ادبیات برگزار می‌شوند. به نظر شما ایستایی جوایز داخلی به مرحله نگران‌ کننده رسیده است؟

من برخلاف نظر بعضی از دوستان و در یک برآیند نهایی، وجود جایزه‌های مختلف را برای معرفی و توزیع بهتر آثار قابل تأمل و درخور، بسیار مفید و مؤثر می‌دانم. مثلاً در کشور فرانسه آمار جالبی در خصوص تعداد جوایز ادبی و میزان جهت‌دهی و تأثیر آنان بر بازار کتاب و ترغیب مخاطبان به مطالعه وجود دارد که می‌توان از آ‌نها الگو گرفت. البته ممکن است در این میان کتاب‌های ارزشمندی هم از چشم داوران پنهان و جا بمانند و تنها با گذشت زمان (گاه طولانی) ارزش واقعی آنها مشخص شود. این اتفاق در جهان هم زیاد افتاده است، ولی ما از یک برآیند نهایی صحبت می‌کنیم.
از ایستایی جوایز داخلی و وضعیت نگران‌کننده آن ‌گفته‌اید. آیا فکر نمی‌کنید که در این قبیل موارد، ما معمولاً به هر چیز دیگری فکر می‌کنیم جز خود ادبیات!؟ متأسفانه؟

 

 

در این زمینه:
▫️ «خودم را سرزنش می‌کنم»؛ مصاحبه روزنامه ایران با دکتر پروین سلاجقه، داور اولین دوره‌ی جایزه شعر شاملو

▫️ «تخمین عیار شعر با شیوه دموکراسی شمارشی!»؛ یادداشت شاپور جورکش، شاعر و داور مستعفی بنیاد شاملو، درباره وضعیت جایزه شعر شاملو در روزنامه ایران

 

کارگاه آموزشی «نماد و اسطوره‌شناسی»

کارگاه آموزشی «نماد و اسطوره‌شناسی» به دعوت دانشکده‌ی روانشناسی دانشگاه تهران در دو دوره‌ی مقدماتی و پیشرفته برگزار می‌گردد.

دوره‌ی پیشرفته برای کسانی که در کارگاه مقدماتی شرکت کرده‌اند، پس از دوره‌ی حاضر برگزار می‌شود.

همچنین به شرکت کنندگان در دوره، گواهی اعطا خواهد شد.

سرفصل‌ها:
– نماد و اسطوره
– نماد از منظر زیبایی‌شناسی
– نماد از منظر نشانه‌شناسی
– دسته‌بندی نمادها
– نماد در حوزه کاربرد
– انواع اسطوره
– اسطوره زدایی
– اسطوره آفرینی

زمان برگزاری:
از سیزدهم آذر ۱۳۹۶ – به مدت ۴ جلسه
ساعت ۱۶ الی ۱۸

مکان:
دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران

»» این دوره برای دانشجویان رشته‌های روانشناسی، هنر و ادبیات، کاربرد دارد.

برای ثبت‌نام و اطلاعات بیشتر می‌توانید با تلفن‌های زیر تماس بگیرید:
۰۹۱۹۷۷۲۶۴۶۲
۸۸۴۸۵۱۹۴
۶۱۱۱۷۵۵۶

فایل صوتی سخنرانی پروین سلاجقه با عنوان «گزاره‌های شاعرانه در غزلیات شمس»

بخش اول از فایل صوتی سخنرانی دکتر پروین سلاجقه را با عنوان «گزاره‌های شاعرانه در غزلیات شمس» که در تاریخ ۱۳۸۶/۸/۳۰ در شهرکتاب مرکزی ایراد شده را می‌توانید از اینجا دریافت کنید.

سومین مجموعه شعر پروین سلاجقه با عنوان «از جاده برفی» با صدای شاعر منتشر شد

کتاب صوتی «از جاده برفی»، سومین مجموعه شعر پروین سلاجقه با آهنگسازی هوشیار خیام منتشر شد.

در این مجموعه پیش از هر چیز، اقتدارگرایی زنانه‌ی بی‌واسطه شاعر به چشم می‌خورد. کتاب صوتی «از جاده برفی» با مضمون اجتماعی نوشته شده است و علاوه بر آن به محتوای قابل تعمیم و جهانی‌تری اشاره می‌کند. شاعر به خوبی ردپای جغرافیای زیستی خود را در شعر متجلی کرده و به عنوان مثال در «طالبانی‌ترین شهروند»، برای توصیف از «طالبان» استفاده می‌کند اما نه در کارکرد ارجاع دقیق به امرواقع برای نقادی عصر معاصر. بلکه به صورت رمزگذاری برای مخاطب. در این شیوه‌ی ارجاع به امرواقع، شاعر کمتر نقشی در شکل دادن به مضمون ذهنی خود دارد، چرا که از ذخیره اطلاعاتی مخاطب استفاده می‌کند.

در ادامه می‌توان به مصداق‌های اقتدارگرایی زنانه نیز در این مجموعه شعر، اشاره کرد. راوی در شعری خود را به عنوان آناهیتای اسطوره‌ای معرفی می‌کند، در شعری دیگر به معشوقه می‌گوید: «نمی توانی به دستم آوری» یا در جایی خود را «فرمانروای سپاه واژه‌ها» می‌نامد.

 

تیزر کتاب صوتی «از جاده برفی»

 

هوشیار خیام (۱۳۵۷- )، آهنگساز این مجموعه، تحصیلات دانشگاهی خود را همزمان در دانشکده موسیقی دانشگاه هنر و کالج ترینیتی لندن ادامه داده و به اخذ مدرک کاردانی نوازندگی پیانو در سال ۱۳۷۵ و لیسانس تئوری موسیقی در سال ۱۳۷۶ از ترینیتی کالج لندن نائل آمده است. وی در آمریکا موفق به اخذ دکترای موسیقی در آهنگسازی و رهبری ارکستر گردید و در کالج کنسرواتوار موسیقی سینسیناتی به سمت دستیار پروفسور به تدریس تئوری موسیقی و آهنگسازی پرداخت.

»» کتاب صوتی «از جاده برفی» را می‌توانید از اپلیکیشن نوار تهیه کنید.

 

دیدار و گفتگو با پروین سلاجقه در کتابفروشی آینده - ۲۶ مرداد ۱۳۹۶

دیدار و گفتگو با پروین سلاجقه در نودوهشتمین جلسه از سلسه نشست‌های کتابفروشی آینده

دیدار و گفتگو با پروین سلاجقه
در نودوهشتمین جلسه از سلسه نشست‌های صبح پنجشنبه کتابفروشی آینده با همکاری ماهنامه بخارا

زمان: ۲۶ مردادماه، ۹:۳۰ صبح
مکان: خیابان ولی‌عصر، خیابان عارف‌نسب، پلاک ۱۲، کتابفروشی آینده