اعتبار یک جایزه به داوران و روند داوری است

شمس آقاجانی از شاگردان کلاس رضا براهنی بود که در مقایسه با دیگر شاعران این کلاس عموماً از نسل جوان، برخوردی نسبتاً محافظه‌کارانه‌تر نسبت به شعر زبان داشت و به مخاطب شعر هم می‌اندیشید، یعنی نه آن‌قدر از مخاطب پیش افتاد که مخاطب او را گم کند و نه آن‌قدر کند که پا به پای مخاطب حرکت کند. اما به‌عنوان شاعری پیشرو و نظریه‌پردازی قابل بحث و تأمل می‌توانست بخشی از مخاطبان شعر را به‌دنبال خود بکشد تا زیر علم او سینه بزنند.
نخستین مجموعه شعرش «مخاطب اجباری» در سال ۱۳۷۷ به بازار آمد که جزو مجموعه شعرهای موفق و بحث برانگیز دهه هفتاد شناخته می‌شود. «گزارش ناگزیری» دومین دفتر او که در سال ۱۳۸۰ منتشر شد، شامل دو بخش است؛ بخش نخست (منظومه) از یک شعر بلند شکل گرفته که گزارش سفر درونی (وحی- روانی) شاعران بخش دوم از ۱۵ شعر عاشقانه حاصل رویکرد تغزلی - غنایی اوست.
شمس آقاجانی در عرصه نقد و نظریه شعر نیز دو کتاب «مشکل‌های ناتمامی» (۱۳۸۴) و «سخن، رمز دهان» که به ماهیت و ذات شعر و به هستی شناختی شعر و رابطه شعر و زبان، می‌پردازد.
با شمس آقاجانی که در نقد جایزه شعر شاملو حرف و سخن فراوان دارد به گفت‌وگو پرداختیم که می‌خوانید.

 

– افت کیفی اغلب جوایز ادبی در داخل کشور و نبود سازوکاری اصولی برای جلوگیری از این وضعیت، کار را به جاهای باریک رسانده، این وضعیت باعث شده که بسیاری از دوستان اهل ادب احساس خطر کنند و مدام هشدار بدهند که چنین جوایزی به ضد خودش تبدیل شده. از آنجایی که شما هم یکی از افراد نگران در این رابطه هستید؛ چه راه حلی برای برون رفت از این بحران پیشنهاد می‌کنید؟

صاحبنظری و بی‌طرفی دو خصوصیتی است که اگر در شخص یا گروهی جمع باشد، در اینگونه فعالیت‌ها نتایج قابل اتکایی به بار خواهد آورد. در غیر این صورت حتی احتمال دارد نتایج منفی هرگونه فعالیتی از این دست بر کارکردهای مثبتش غلبه کند؛ مثلاً اخیراً شنیدم اتفاق عجیبی در خصوص یکی از این جایزه‌ها در شهر کاشان رخ داده است که به قول معروف «اگر آنچه گفته‌اند راست باشد» واقعاً موجب تأسف است. نگاه و تحلیل اسطوره‌ای – در مقابل مواجهه با مسائل از روی عقل و خرد – سازوکاری فکری است که همواره با بشر است و اگر دقت نکنیم بسادگی و در هر زمانی به سوی ما برمی‌گردد و همه ما را در خود غرق می‌کند. بشر یک زمانی برای رسیدن به آمال و آرزوهایش یا برای فرار از خشم خدایان، چیزهایی را قربانی می‌کرد. اکنون منافع و امیال شخصی می‌تواند براحتی به جای خداوند بنشیند و فریب و نیرنگ همان کارکرد قربانی را پیدا کند. وقتی چنین روندی با مقاومت روبه‌رو نشود و به سمت نهادینه شدن حرکت کند، در نهایت به تعبیر شما کار به جاهای باریک کشیده خواهد شد.

اخیراً بنده و چند نفر از دوستان، در خصوص جایزه شاملو به‌دلیل جایگاه نمادین و اهمیت بالقوه آن، هشدارهایی به دست‌اندرکاران دادیم تا به سهم خودم خطر بازتولید آن ساختار همیشگی را گوشزد کنیم. همان روز اول هم این حرف‌ها را نزدیم تا فرصت‌های لازم برای سعی و خطاهای احتمالی فراهم باشد و برداشت‌ها و تحلیل‌های احتمالاً اشتباه ما اصل قضیه را مخدوش نکند. اما شخصاً بعد از برگزاری سه دوره، دیگر احساس کردم ضررهای سکوت بسیار بیشتر خواهد بود. به گمانم اکنون، با مشاهده نتایج حاصله و نیز با اعلام نظرات صریح بعضی از افرادی که به نوعی دست‌اندرکار به حساب می‌آیند، دیگر باید روشن شده باشد که اشکالاتی ریشه‌ای در سازوکار جایزه وجود داشته است و امیدوارم که بنیاد شاملو نسبت به رفع آنها با جدیت بکوشد تا به آن جایگاه بیش از این خدشه وارد نشود.

 

– اگر بنا باشد که خود شما گرداننده یک جایزه ادبی باشید، چه راه و رسم تازه‌ای انتخاب می‌کنید که حداقل شرافت اهل قلم حفظ شود؟

تأسیس و گردانندگی جایزه‌ای ادبی که بخواهد در سطح ملی مؤثر و قابل اتکا باشد، کار بسیار پرزحمت و پرمسئولیتی است که حتی به آن فکر هم نمی‌کنم! به‌عنوان یکی از اعضای هیأت داوران در جشنواره‌های نسبتاً زیادی حضور داشتم، همواره دیده‌ام یکی از اشکالات اساسی که در خود سازوکار جمع‌آوری و انتخاب آثار، بویژه انتخاب اولیه آثار، رخ می‌دهد سرسری گرفتن کار است و اهمیت ندادن به این موضوع بسیاری از کاستی‌ها یا انحرافات بعدی را رقم می‌زند. چون این کار، هم احتیاج به صرف وقت دارد و هم نیاز به تقبل هزینه است. نخستین چیزی که میزان اعتبار نتایج یک جایزه را تعیین می‌کند همین است که آثار مورد داوری چه پروسه‌ای را برای دیده و برگزیده شدن طی کرده‌اند. هر چه این سازوکار (در همه مراحل) جامع‌تر، قانون‌مندتر و شفاف‌تر باشد و برای آن وقت و هزینه بیش‌تری صرف شود، می‌توان به سرانجام کار مطمئن‌تر بود. من فکر می‌کنم به دلایلی، از جمله تعدد کتاب‌ها و حجم آثار در نخستین گام، انتخاب اولیه را حتی از انتخاب نهایی با اهمیت‌تر می‌کند و در چنین شرایطی تأثیر سلیقه داوری در آن کمتر است و بعد البته بدیهی‌ است که میزان صلاحیت داوران و صداقت و تعهد آنها به ادبیات، خود نهاد برگزارکننده و… رابطه مستقیمی با افزایش اعتبار و تأثیرگذاری یک جایزه خواهد داشت.

داشتن دبیرخانه فعال، اساسنامه درست و حسابی و دستورالعمل مشخص و شفافیت در همه مراحل، ثبات و تداوم و…. از جمله ضرورت‌هایی‌ است که در این مجال نمی‌شود به همه آنها پرداخت.

 

-‌ جوایز ادبی در سراسر جهان با هدف پویایی هر چه بیشتر دنیای ادبیات برگزار می‌شوند. به نظر شما ایستایی جوایز داخلی به مرحله نگران‌ کننده رسیده است؟

من برخلاف نظر بعضی از دوستان و در یک برآیند نهایی، وجود جایزه‌های مختلف را برای معرفی و توزیع بهتر آثار قابل تأمل و درخور، بسیار مفید و مؤثر می‌دانم. مثلاً در کشور فرانسه آمار جالبی در خصوص تعداد جوایز ادبی و میزان جهت‌دهی و تأثیر آنان بر بازار کتاب و ترغیب مخاطبان به مطالعه وجود دارد که می‌توان از آ‌نها الگو گرفت. البته ممکن است در این میان کتاب‌های ارزشمندی هم از چشم داوران پنهان و جا بمانند و تنها با گذشت زمان (گاه طولانی) ارزش واقعی آنها مشخص شود. این اتفاق در جهان هم زیاد افتاده است، ولی ما از یک برآیند نهایی صحبت می‌کنیم.
از ایستایی جوایز داخلی و وضعیت نگران‌کننده آن ‌گفته‌اید. آیا فکر نمی‌کنید که در این قبیل موارد، ما معمولاً به هر چیز دیگری فکر می‌کنیم جز خود ادبیات!؟ متأسفانه؟

 

 

در این زمینه:
▫️ «خودم را سرزنش می‌کنم»؛ مصاحبه روزنامه ایران با دکتر پروین سلاجقه، داور اولین دوره‌ی جایزه شعر شاملو

▫️ «تخمین عیار شعر با شیوه دموکراسی شمارشی!»؛ یادداشت شاپور جورکش، شاعر و داور مستعفی بنیاد شاملو، درباره وضعیت جایزه شعر شاملو در روزنامه ایران

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *