رکوردهای مصاحبه‌ی سایر محمدی با پروین سلاجقه درباره جایزه شعر شاملو

روز گذشته، روزنامه ایران در دو صفحه، متن گفتگو با من به عنوان یکی از داوران دور اول جایزه شعر شاملو را همراه با یادداشتی از شاپور جوركش (داور مستعفی اين دوره) درباره‌ی روند پرابهام اداره‌ی این جایزه‌ی ادبی و نتايج آن منتشر کرد.

با تشكر از آقای ساير محمدی و سركار خانم معصومه تيرگان و روزنامه ايران كه صفحه‌ای را براي بررسی مسائل جايزه‌ شعر شاملو اختصاص دادند و نهايت تلاش خود را در حفظ امانتداری برای آماده‌سازی اين گفتگو انجام دادند، برای اطمينان از آن که چيزی از مطلب جا نمانده باشد، متن اصلی گفتگوی خود را در كانال شخصی خود انتشار می‌دهم.

 

رکورد اول
رکورد دوم
رکورد سوم
رکورد چهارم
رکورد پنجم
رکورد ششم
رکورد هفتم

 

در این زمینه:
▫️ «خودم را سرزنش می‌کنم»؛ مصاحبه روزنامه ایران با دکتر پروین سلاجقه، داور اولین دوره‌ی جایزه شعر شاملو

▫️ «تخمین عیار شعر با شیوه دموکراسی شمارشی!»؛ یادداشت شاپور جورکش، شاعر و داور مستعفی بنیاد شاملو، درباره وضعیت جایزه شعر شاملو در روزنامه ایران

▫️ «اعتبار یک جایزه به داوران و روند داوری است»؛ گفتگوی روزنامه ایران با شمس آقاجانی، شاعر و منتقد درباره‌ی برگزاری و داوری جوایز ادبی

 

 

تخمین عیار شعر با شیوه دموکراسی شمارشی!

 

این یادمانده‌هایی که امروز نقل می‌کنم ته مانده خاطره‌ای است که بعد از دو سال از داوری نخستین دوره جایزه شاملو به یاد می‌آورم؛ خاطره‌ای که همان دو سال پیش باید رسانه‌ای می‌شد و نشد؛ آقای دکتر جواد مجابی که همان موقع به شیراز آمده بودند از من پرسیدند چی شد؟ این نتیجه داوری شعر شاملو چرا اینهمه دیرکرد دارد؟ و در جواب من که گفتم انصراف داده‌ام و می‌خواهم شفاف نبودن روند داوری را با رسانه‌ها در میان بگذارم گفتند می‌دانم در تهران متأسفانه این جریان دوست بازی خیلی راه افتاده ولی نوشتن‌اش در مطبوعات کار درستی نیست.

سخن ایشان به کمک کاهلی من آمد و با‌وجود تأکید دوستانی که اصرار داشتند لااقل یادداشت‌ها را بنویس برای روزی که لازم آمد، ننوشتم چون ته ذهنم این تردیدها بود: می‌دانم که کاری مثل دبیری و داوری یک جایزه چه فعل مکروه و بی‌اجری است و با این همه انتقادهایی که به این جایزه دارم فکر اینکه اگر در جوابم بگویند گر تو بهتر میزنی بستان بزن، نه جرأتش را دارم نه حوصله‌اش را. دیگر اینکه مگرنه این مسائلی که به وجود آمده به این خاطر است که برخی می‌خواهند برای دیگران تعیین تکلیف کنند؟ اگر نوشتن من هم شائبه تعیین تکلیف درست کند چه؟ و دیگر اینکه انصافاً انتقاد کردن کار ساده‌ای است که همیشه می‌تواند آدم را در موضع بستانکاری نگاه دارد. من از کی؟ چه طلبی دارم؟

اگر اصلاح هم، نظر باشد دوستان شفاهاً چه بسیار که جنبه‌هایی از جایزه شاملو را به شکل‌های مختلف به پرسش گرفته‌اند: پیشنهاد، انتقاد، اعتراض، پرسش… ولی پاسخگو نبودن بنیاد شاملو خود سؤالی شده بر سؤال‌هایی دیگر. اعتراض و پیشنهاد مکتوب آقای شمس آقاجانی و خانم دکتر سلاجقه که برای حفظ اعتبار نام شاملو نوشتند، قشر وسیعی از جامعه فرهنگی را نمایندگی می‌کرد. اما عجیب است که سخن‌شان ناشنیده ماند چون اگر قرار بود برای جامعه ادبی ذهنیتی منفی برای نام شاملو بتراشیم راهی که از طریق این جایزه طی شد جواب می‌دهد. حالا من هم آنچه از خاطره داوری نخستین دور جایزه یادم مانده با شما در میان می‌گذارم بی‌آن که دیگر وسواس مبادایی داشته باشم و به خود دلخوشی می‌دهم: شاید اصحاب رسانه هم که آن روزها هیچ‌کدامشان اعتنا نداشتند که پی‌جو شوند چرا یک داور در آخرین روزهای داوری انصراف داده، دچار همین وسواس بوده‌اند؟ می‌شد در این مورد هم مثل خیلی موارد دیگر سکوت کرد؛ اما این جایزه به خاطر نام شاملو می‌تواند به ارتقای کیفی شعر کمک کند.

داوری آن سال هم مثل امسال قرار بود در دو مرحله انجام شود: ۵ یا ۷نفر به‌عنوان غربالگری از میان حدود ۱۲۰کتاب رسیده ۱۵کتاب انتخاب کنند و بعد یک گروه داور دیگر این ۱۵اثر را از نظر روانشناسی، علوم اجتماعی، فلسفه و… بررسی کنند. البته غیراز روند عملی انتخاب دفتر شعر برگزیده، از همان ابتدا برای من پرسش‌های دیگری مطرح بود: در چنین جایزه‌ای که به خاطر نام آیدا و شاملو می‌شود آن را جایزه ملی شعر دانست، چرا از مجموع ۱۵ داور فقط یک داور از شهرستان و ۱۴ نفر از پایتخت‌اند. دیگر اینکه از همان ابتدا که آقای حافظ موسوی در مورد تشکیل هیأت داوری با من مشورت کرد ترکیب جنسیتی داوران نیز مورد گفت‌و‌گو بود (که با حضور خانم‌ها فرشته ساری و دکتر پروین سلاجقه کمی متعادل شد.) و جواب آقای موسوی این بود که مگر در شهرستان‌ها هم شاعر زن وجود دارد؟ این نوع ذهنیت خودبرتربینی پایتختی حساب نمی‌کند که بابا در شهرستان‌ها لااقل خانم‌هایی هستند که از طرف کارنامه خودتان جایزه گرفته‌اند.

اما در نحوه داوری دو مرحله‌ای -که پیشنهاد خوب ولی زیرکانه حافظ موسوی بود و می‌توانست نقطه قوت و تفاوت این جایزه باشد- همه چیز بستگی به نحوه اجرا داشت. چقدر خوب بود اگر یک گروه داوری دفتر شعری را که گروه اول از لحاظ فنی و کیفی انتخاب کرده‌اند، گروه دومی شامل روانشناس، مترجم، جامعه شناس، فیلسوف و غیره… همان دفتر را از زوایای مختلف به بحث بگذارند؛ نه اینکه در انتخاب دفتر شعر برگزیده نقش تعیین‌کننده داشته باشند چون معلوم است که یک گروه ۱۰نفره ناآشنا به مسائل فنی شعر می‌توانند هرچه را گروه ۷نفره تخصصی رشته بود پنبه کنند.

من درباره نقش این ۱۰نفر داورهای مرحله دوم با آقای حافظ موسوی- دبیر جشنواره- سروکله زدم و پرسیدم نقش این‌ها در تعیین نهایی چقدر تعیین‌کننده است و حافظ خیالم را راحت کرد که وظیفه آنان این است که روی همان چند دفتری که از سوی هیأت اولیه داوری انتخاب شده‌اند فقط از زاویه‌های گوناگون نظر ‌دهند؛ چیزی که متأسفانه آخر کار معلوم شد این ۱۰نفر دقیقاً برای این تعیین شده‌اند که اگر نتیجه به‌هرروی مطابق سلیقه دبیر جشنواره و اصحاب لنگرود (به قول حافظ موسوی) نبود، این ۱۰نفر بتوانند با دستاویز اکثریت آرا وزنه را برگردانند به طرف نتیجه از پیش تعیین شده.

از ابتدا معلوم بود که نظر و اراده دبیر جشنواره و سایه‌های پشت پرده چیست. محض همین من سعی کردم با استدلال‌های فنی که تلفنی برای گروه داوری می‌گفتم و انتظار داشتم دلایل انتخاب نفر اول مستدل باشد؛ اما آقای موسوی با ذهنیت‌سازی برای گروه داوری جبهه‌ای شکل داده بود که برایش انتخاب نفر مورد نظر فرض مسلم بود. خوشبختانه داخل داورهای بعدی صاحبنظرانی چون خانم دکتر سلاجقه و حسن عالیزاده بودند که حرف حساب را بها دهند. اما وقتی مشخص شد روند کار قرار است شکل از پیش تعیین شده را طی کند، من با وجود مشکلات از شیراز به‌ تهران آمدم تا در جلسه‌های نهایی رودررو با داوران حرف بزنم. یکی از خاطره‌‌های مأیوس‌کننده این بود که آقای دکتر ضیمران، مترجم محترم فلسفه و از اعضای داورهای مرحله دوم… می‌گفت من یک رأی دارم و بر اساس دموکراسی بدون پاسخگویی به کسی آن را به صندوق می‌اندازم.

گفتم آقای دکتر برای شما، دموکراسی شمارشی این معنا را دارد که به‌هیچ کس جوابگو نباشید اما یک معنای وسیع‌تر دموکراسی این است که داوران با بحث اقناعی یکدیگر را متقاعد کنند و بعداً رأی‌گیری شود. ایشان فقط توانستند با نگاه عاقل اندر سفیه موضوع را از سر واکنند، اما همان‌طور که آن روز هم معلوم بود ایشان با یک تخصص دقیق در علوم مربوط به خودشان آن روز داشتند در حیطه‌ای غیرتخصصی با آن نگاه حق‌به جانب سفسطه می‌کردند امروز بی‌آن که مسئولیتی را متوجه خود بدانند به کناری نشسته‌اند و همین بس که خبر اوضاع امروز را بشنوند و کمی فکر کنند که‌ ای بابا چطور ما با یک عالم ادعا آلت دست شدیم. و این حرف به این معنا نیست که داوران دیگر آن دوره و حتی من که از داوری در آخرین لحظه انصراف دادم آلت دست نشدیم. آلت دست شدیم که هیچ، بلکه در دروغ آشکاری که مدعی شاعری برتر آسیا بود هم ناخودآگاه دست داشتیم چرا که آن سال جایزه شاملو پلی بود برای میانبر به آسیای امروز. هرچند به نظر من آن دوست شاعرمان با‌ وجود این ادعا مثل همیشه اعتبار انسانی و شاعرانگی خود را داشته و دارد. اما همین حس غبن که با شرکت در داوری آن سال گریبانگیرم شد الآن مرا به عذرخواهی وامی‌دارد و ناگزیرم می‌کند ماجرا را بازگو کنم بی‌آن که دیگر تن به مصلحت‌جویی و گوش‌دادن به سخن مصلحت‌جویانه بزرگان بدهم.

آن سال دوست عزیز آقای حافظ موسوی به من قول داد که همه چیز با مشورت پیش برود و هیچ چیز در پرده نماند. نمی‌دانم این قبیل دوستان چرا فکر نمی‌کنند هرگز حتی به بچه دوساله هم نمی‌توان دروغ گفت. در عین حال تن به سازش با مافیا بازی‌های مرسوم می‌دهند. حافظ پسری ساده و شاعری تواناست ولی در دوست بازی تن به هر ساخت و پاختی می‌دهد و گیج این بازی‌های مافیایی سعی می‌کند مهره‌هایی را که چیده با امتیاز دادن در مهار خود نگاه دارد: از حرف‌هایی که روزهای آخر برای جلوگیری از انصراف من زد این بود که «آیدا خانم گفته‌اند کتاب نام دیگر دوزخ هم باید جایزه شاملو بگیرد» انگار یادش رفته بود که اولاً خودش جزء داوران جایزه کارنامه بوده که سال ۸۰ این کتاب را انتخاب کردند؛ دوم اینکه جایزه شاملو فقط به کتاب‌های یک سال قبل تعلق می‌گیرد.

به‌عنوان یکی از داورهای مرحله اول جایزه شاملو، من مجبور بودم حدود ۱۲۰کتاب را با دقت بخوانم و یادداشت‌برداری کنم. پس حق من بود که در برابر ۱۰داور تزریق شده در لحظه آخر بایستم و به آنها بفهمانم بابا شما تخصص‌تان روانپزشکی، جامعه‌شناسی، ترجمه، فلسفه و هر چه باشد نمی‌توانید با این قاطعیت در برابر دوستانی که وقت خود را گذاشته ۱۲۰کتاب را خوانده و پانزده تا انتخاب کرده‌اند به خاطر منافع یک آدم خاص سینه سپر کنید.

آقای خلیل درمنکی هم به‌عنوان داور مرحله اول، ابتدا با استدلال من همراه بود اما بعداً که آقای باباچاهی را هم به‌عنوان یکی دیگر از برندگان اعلان کردند ایشان که مقاله‌ای هم در ستایش شعر باباچاهی نوشته بود خاموش شد. چون آقای موسوی می‌دانست با هر داوری با چه زبانی حرف بزند و همان طور که نماینده خانم سرکیسیان و منشی جلسه را به این عنوان که سال دیگر خود شما دبیر جشنواره خواهید بود ساکت کرد و من هنوز دلم می‌خواست بتوانم بگویم شک دارم که آیدا خانم از ریز و جزئیات جلسه‌ها با خبر بوده‌اند. اما آنچه دکتر سلاجقه همین یک ماه پیش به من گفتند نه تنها خیالم را راحت کرد بلکه سبب شرمساری من شد: خانم دکتر سلاجقه گفتند بعد از مراسم اهدای جایزه دوره اول آقای حافظ موسوی به ایشان گفته‌اند که آن جایزه یک داور مخفی هم از سوی خانم سرکیسیان داشته که خودش برنده اول بوده و این امر یعنی آن داوران اولیه و همه داوران تزریق شده بعدی کارشان کشک بوده و نتیجه از پیش رقم خورده توسط یک هیأت یک‌نفره نظارت و کنترل انتصابی می‌شده و کل جریان چند ماهه داوری یک نمایش بوده است.

روز تصمیم‌گیری نهایی اسم آقایان علی باباچاهی، شمس لنگرودی، فرزاد آبادی و… داشت به‌عنوان برنده اعلان می‌شد و حافظ در جمع ۱۵نفره اصرار داشت که من هم در داوری بمانم و انصراف ندهم چون زشت است! ولی برای من این زشت بود که جماعت شاعر بخواهند زیر عنوان دموکراسی همان ترفندهایی را بزنند که اگر سیاستگری انجامش دهد هزار وصله بهش می‌چسبانیم. این اصحاب داشتند روی هر سیاستمدار سیاه‌بازی را سفید می‌کردند.

با اعلان انصراف، دست کم خواهشی که من داشتم این بود که علت انصراف و نظر نهایی من در بیانیه هیأت داوران مکتوب و چاپ شود. اما آقای حافظ موسوی می‌خواست طوری عمل شود که انگار شاپور جورکش اصلاً انصراف نداده و تا آخر با داوران همکاری داشته یا اصلاً خود، داور نبوده است.

آقای موسوی خیال می‌کرد همه مثل همین همپالکی‌هایی هستند که در تهران در هر بده بستانی نان قرض هم می‌دهند که هم طبیعی‌ترین حق حرف زدن مرا بگیرد و هم انصراف مرا تا حد ممکن لاپوشانی کند. هر چند همین مرد یکی دوبار خودش وقتی در جشن فجر می‌خواستند اسم مرا زورچپان جزء داورها اعلان کنند صدایش درآمد و خطاب به آقای قزوه نوشت جورکش چند بار تکذیب کرده و داور نبوده چرا به زور دارید او را قاطی می‌کنید.

به هر حال ماهی را هر وقت بگیرند مرده. من ناچارم بعد از دو سال آنچه را حافظ عزیزم پنهان داشت بگویم و شفاف بنویسم تا خدای نکرده لااقل دوستانی مثل شمس لنگرودی و باباچاهی خیال نکنند من با آنان مشکل و مسأله شخصی داشته‌ام؛ جوانان که به قول این حضرات حالاحالاها باید بدوند تا به گرد آقایان برسند.

آن سال نظر نهایی من این بود که آقایان شمس لنگرودی و علی باباچاهی جایزه یک عمر تلاش شاعرانه بگیرند و جایزه اصلی به جوانانی مثل فرزاد آبادی و محمدحسن مرتجا… برسد. دفترهای شعر این دوستان طبق یادداشت‌هایی که آماده چاپ بود جوابگوی این انتخاب بود.

اما حافظ استدلال می‌کرد که بنیاد شاملو پول کافی برای هزینه جایزه بیش از یکی دو نفر را ندارد. جایزه شاملو که صرفاً یک جایزه نمادین است و کسی انتظار ندارد از این راه به اندوخته‌ای برسد، حتی اگر قرار بود آن جایزه پلی شود برای میا‌نبر به آسیا، چه لزومی داشت که بنیاد شاملو بخواهد خاصه خرجی کند؛ همین دادن لوح و تندیسی به نفرات برگزیده دیگر کافی بود.

حافظ در پی اصرار برای برگرداندن من، باز در جمع داوران گفت: «شاپور جان ببین تو الان دیگر‌ داری روی چیزی پافشاری می‌کنی که خیلی هم از نظر تو دور نیست چون یکی از جوانان که مد نظر تو بود انتخاب شده شمس و باباچاهی را هم که قبول داری»… ولی من می‌گفتم: «دفتر شعر «بازگشت» از آقای لنگرودی را در حد تکرار مکررات عرفانی می‌دانم و کلمه بازگشت، نه بازگشت به طبیعت که مثلاً مد نظر شاعر بوده، بلکه بازگشت به توهمات عرفان زده واپسگرا می‌شناسم». حالا بیا این مسأله را به آقای دکتر سالیانی حالی کن، یعنی داور تزریق شده که در طول داوری نه ایشان را دیدم و نه اصلاً می‌شناختم. این مرد محترم هر که و هرجا که باشد باید بداند یک روز از اسم و سمت او هم مثل همه ما داوران آن دوره برای یک مقصد سیاسی سوء‌استفاده شده و دریغ‌مان این باشد که کاش از غیرخودی‌ها بازی خورده بودیم.

آن ابزاری که در دست این گروه یا هر مافیای شعر دیگر هست می‌تواند در به‌بند کشیدن نظر دوستان جوان بسیار فریبا باشد: مثلاً بورسیه یا سفرهای فرهنگی برای شعرخوانی در خارج از کشور فعلاً در دست همین گروه است که از طریق آن جنجال‌های مطبوعاتی راه می‌اندازند. قول چاپ زدن یا معرفی دفترهای شعر دوستان جوان یا وعده شرکت آنان در جلسات شعر یا کلاس‌های آقایان از ابزارهای دیگرست.

قول اینکه در هر سفر داخلی یا خارجی برای شعر خوانی دوستان جوان را همراه ببرند… و خلاصه هرچه فکر کنید سیاستگران بکنند که پیوسته آلت نقد این دوستان دموکرات ما بوده و آن دسته از جوانان فرهنگور که روزگارشان را در شعر و هنر به‌سر می‌برند و فرهنگ‌آفرین‌اند باید سرشان بی‌کلاه بماند. متأسفانه دستاویز این دوستان برای توجیه داوری‌های حق‌کشانه خود این است که: «هر گروه داوری می‌تواند رأیی دیگرگون و متفاوت داشته باشد؛ پس همه معترضان خفه شوند!»

پاسخ بنیاد شاملو به نظر اصلاح‌طلبانه خانم سلاجقه که خواهان جلسه‌ای برای نقد و بررسی در آسیب‌شناسی جایزه شاملو بودند و می‌خواستند این تنها جایزه معتبر شعر آلت دست نشود، به شکلی بسیار غیر شفاف ماستمالی شد یعنی نماینده خانم آیدا سرکیسیان در جواب اظهار کرده‌اند (نقل به مضمون از حافظه) «چنین جلسه‌ای در تاریخ پانزده آبان ماه ۹۶ تشکیل شده و نظریه‌های معترضان اعمال شده به این شکل که آقای حافظ موسوی دیگر نقشی در این جایزه ندارند.»

در حالی که اولاً آقای دکتر ضیا موحد در مصاحبه‌ای گفته‌اند که (نقل به مضمون): «حافظ موسوی اصرار داشت من داوری این دوره را به عهده بگیرم». پس آقای موسوی هنوز نقش تعیین‌کننده‌ای در این دوره هم داشته‌اند. دوم اینکه درست است که در تاریخ یادشده جلسه‌ای به‌عنوان پرسش و پاسخ -و نه بررسی انتقادی- تشکیل شده اما هیچ‌یک از معترضان اصلی در آن حضور نداشته‌اند. سوم اینکه گردانندگان آن جلسه در غیاب آقای موسوی، دو فرد غیر مسئول بوده‌اند که در دور اول که خشت کج گذاشته شد هیچ سمتی نداشتند.

آدم می‌ماند که در این یک گله جا که نه پولی در آن هست و نه مقام و منصبی خرید و فروش می‌شود چه خبر است. اما از قرائن پیداست که همه خبری هست جز شعر و شاعری. دوستان ذکاوتمندی هم که فرهنگ برایشان مهم است خوشبختانه دیگر نه بهایی به این جایزه می‌دهند و نه اسمش را در سایت‌ها و اینترنت می‌برند. اگر آقایان خلیل درمنکی و شمس آقاجانی در آن سال که انصراف مرا در پی داشت حرفی نزدند امسال به صرافت افتادند و همراه با خانم سلاجقه که صرفاً از موضع داوری بی‌طرف برای نام احمد شاملو خود را به آب و آتش زد همصدایی کردند.
اما می‌پرسید چه کنیم که بهانه داوری‌های سلیقه‌ای از دست افراد گرفته شود؟ چه کنیم که جایزه‌ای مثل جایزه احمد شاملو از اعتبار نیفتد؟ در یک کلام: شفافیت.
 

 

در این زمینه:
▫️ «خودم را سرزنش می‌کنم»؛ مصاحبه روزنامه ایران با دکتر پروین سلاجقه، داور اولین دوره‌ی جایزه شعر شاملو

▫️ «اعتبار یک جایزه به داوران و روند داوری است»؛ گفتگوی روزنامه ایران با شمس آقاجانی، شاعر و منتقد درباره‌ی برگزاری و داوری جوایز ادبی

 

 

اعتبار یک جایزه به داوران و روند داوری است

 

– افت کیفی اغلب جوایز ادبی در داخل کشور و نبود سازوکاری اصولی برای جلوگیری از این وضعیت، کار را به جاهای باریک رسانده، این وضعیت باعث شده که بسیاری از دوستان اهل ادب احساس خطر کنند و مدام هشدار بدهند که چنین جوایزی به ضد خودش تبدیل شده. از آنجایی که شما هم یکی از افراد نگران در این رابطه هستید؛ چه راه حلی برای برون رفت از این بحران پیشنهاد می‌کنید؟

صاحبنظری و بی‌طرفی دو خصوصیتی است که اگر در شخص یا گروهی جمع باشد، در اینگونه فعالیت‌ها نتایج قابل اتکایی به بار خواهد آورد. در غیر این صورت حتی احتمال دارد نتایج منفی هرگونه فعالیتی از این دست بر کارکردهای مثبتش غلبه کند؛ مثلاً اخیراً شنیدم اتفاق عجیبی در خصوص یکی از این جایزه‌ها در شهر کاشان رخ داده است که به قول معروف «اگر آنچه گفته‌اند راست باشد» واقعاً موجب تأسف است. نگاه و تحلیل اسطوره‌ای – در مقابل مواجهه با مسائل از روی عقل و خرد – سازوکاری فکری است که همواره با بشر است و اگر دقت نکنیم بسادگی و در هر زمانی به سوی ما برمی‌گردد و همه ما را در خود غرق می‌کند. بشر یک زمانی برای رسیدن به آمال و آرزوهایش یا برای فرار از خشم خدایان، چیزهایی را قربانی می‌کرد. اکنون منافع و امیال شخصی می‌تواند براحتی به جای خداوند بنشیند و فریب و نیرنگ همان کارکرد قربانی را پیدا کند. وقتی چنین روندی با مقاومت روبه‌رو نشود و به سمت نهادینه شدن حرکت کند، در نهایت به تعبیر شما کار به جاهای باریک کشیده خواهد شد.

اخیراً بنده و چند نفر از دوستان، در خصوص جایزه شاملو به‌دلیل جایگاه نمادین و اهمیت بالقوه آن، هشدارهایی به دست‌اندرکاران دادیم تا به سهم خودم خطر بازتولید آن ساختار همیشگی را گوشزد کنیم. همان روز اول هم این حرف‌ها را نزدیم تا فرصت‌های لازم برای سعی و خطاهای احتمالی فراهم باشد و برداشت‌ها و تحلیل‌های احتمالاً اشتباه ما اصل قضیه را مخدوش نکند. اما شخصاً بعد از برگزاری سه دوره، دیگر احساس کردم ضررهای سکوت بسیار بیشتر خواهد بود. به گمانم اکنون، با مشاهده نتایج حاصله و نیز با اعلام نظرات صریح بعضی از افرادی که به نوعی دست‌اندرکار به حساب می‌آیند، دیگر باید روشن شده باشد که اشکالاتی ریشه‌ای در سازوکار جایزه وجود داشته است و امیدوارم که بنیاد شاملو نسبت به رفع آنها با جدیت بکوشد تا به آن جایگاه بیش از این خدشه وارد نشود.

 

– اگر بنا باشد که خود شما گرداننده یک جایزه ادبی باشید، چه راه و رسم تازه‌ای انتخاب می‌کنید که حداقل شرافت اهل قلم حفظ شود؟

تأسیس و گردانندگی جایزه‌ای ادبی که بخواهد در سطح ملی مؤثر و قابل اتکا باشد، کار بسیار پرزحمت و پرمسئولیتی است که حتی به آن فکر هم نمی‌کنم! به‌عنوان یکی از اعضای هیأت داوران در جشنواره‌های نسبتاً زیادی حضور داشتم، همواره دیده‌ام یکی از اشکالات اساسی که در خود سازوکار جمع‌آوری و انتخاب آثار، بویژه انتخاب اولیه آثار، رخ می‌دهد سرسری گرفتن کار است و اهمیت ندادن به این موضوع بسیاری از کاستی‌ها یا انحرافات بعدی را رقم می‌زند. چون این کار، هم احتیاج به صرف وقت دارد و هم نیاز به تقبل هزینه است. نخستین چیزی که میزان اعتبار نتایج یک جایزه را تعیین می‌کند همین است که آثار مورد داوری چه پروسه‌ای را برای دیده و برگزیده شدن طی کرده‌اند. هر چه این سازوکار (در همه مراحل) جامع‌تر، قانون‌مندتر و شفاف‌تر باشد و برای آن وقت و هزینه بیش‌تری صرف شود، می‌توان به سرانجام کار مطمئن‌تر بود. من فکر می‌کنم به دلایلی، از جمله تعدد کتاب‌ها و حجم آثار در نخستین گام، انتخاب اولیه را حتی از انتخاب نهایی با اهمیت‌تر می‌کند و در چنین شرایطی تأثیر سلیقه داوری در آن کمتر است و بعد البته بدیهی‌ است که میزان صلاحیت داوران و صداقت و تعهد آنها به ادبیات، خود نهاد برگزارکننده و… رابطه مستقیمی با افزایش اعتبار و تأثیرگذاری یک جایزه خواهد داشت.

داشتن دبیرخانه فعال، اساسنامه درست و حسابی و دستورالعمل مشخص و شفافیت در همه مراحل، ثبات و تداوم و…. از جمله ضرورت‌هایی‌ است که در این مجال نمی‌شود به همه آنها پرداخت.

 

-‌ جوایز ادبی در سراسر جهان با هدف پویایی هر چه بیشتر دنیای ادبیات برگزار می‌شوند. به نظر شما ایستایی جوایز داخلی به مرحله نگران‌ کننده رسیده است؟

من برخلاف نظر بعضی از دوستان و در یک برآیند نهایی، وجود جایزه‌های مختلف را برای معرفی و توزیع بهتر آثار قابل تأمل و درخور، بسیار مفید و مؤثر می‌دانم. مثلاً در کشور فرانسه آمار جالبی در خصوص تعداد جوایز ادبی و میزان جهت‌دهی و تأثیر آنان بر بازار کتاب و ترغیب مخاطبان به مطالعه وجود دارد که می‌توان از آ‌نها الگو گرفت. البته ممکن است در این میان کتاب‌های ارزشمندی هم از چشم داوران پنهان و جا بمانند و تنها با گذشت زمان (گاه طولانی) ارزش واقعی آنها مشخص شود. این اتفاق در جهان هم زیاد افتاده است، ولی ما از یک برآیند نهایی صحبت می‌کنیم.
از ایستایی جوایز داخلی و وضعیت نگران‌کننده آن ‌گفته‌اید. آیا فکر نمی‌کنید که در این قبیل موارد، ما معمولاً به هر چیز دیگری فکر می‌کنیم جز خود ادبیات!؟ متأسفانه؟

 

 

در این زمینه:
▫️ «خودم را سرزنش می‌کنم»؛ مصاحبه روزنامه ایران با دکتر پروین سلاجقه، داور اولین دوره‌ی جایزه شعر شاملو

▫️ «تخمین عیار شعر با شیوه دموکراسی شمارشی!»؛ یادداشت شاپور جورکش، شاعر و داور مستعفی بنیاد شاملو، درباره وضعیت جایزه شعر شاملو در روزنامه ایران