قصه تالاب

قصه تالاب

«روزی یکی از صدف‌های دریا همراه جریان آب به تالاب آمد. تالاب خیلی خوشحال شد و او را در سینه‌اش جای داد.»
اما روزی دیگر قایقی نزدیک شد با چند مرد که می‌گفتند: «بهتر نیست که آب این تالاب را خشک کنیم و آن را به کشتزار یا باغ تبدیل کنیم؟»
تالاب که حرف‌های آنان را شنیده بود، ناراحت و غمگین شد. روزها گذشت، ‌آب تالاب کمتر شد، نی‌های بلند خشک شدند و زندگی بر جانوران سخت ‌شد. حتی دریای مهربان هم او را فراموش کرده بود، چون آدم‌ها راه ورود آب دریا به تالاب را سد کرده بودند. اولین گروهی که تالاب را ترک کرد، مرغابی‌ها بودند، بعد نوبت سنجاقک‌ها و جانوران دیگر رسید. تا روزی که تالاب که از بی‌آبی رمقی برایش نمانده بود، تنها شد. اما نه کاملا تنها، صدف با او ماند، صدفی که «تالاب تنها او را به سختی در آغوش می‌فشرد».

نویسنده در خلق این اثر با الهام از طبیعت، از ادبیات به عنوان یک ابزار استفاده کرده، تا بتواند با نمایش محترمانه‌ی رابطه‌ای زنده‌‌ بین انسان، و اجزا و عناصر طبیعت، بر حس و وجدان کودکان برای درک این رابطه‌ی زنده و ارجمند، تأثیرگذار باشد.

زبان «قصه تالاب» نسبت به زبان فعلی ادبیات کودک در ایران، نسبتا سمبولیک و تا حدودی سنگین است.

«قصه تالاب» در سال انتشار به عنوان کتاب برتر زیست‌محیطی در زمینه‌ی ادبیات و ادبیات کودک از طرف سازمان محیط زیست معرفی، و پس از آن به زبان‌های آلمانی و ترکی استانبولی منتشر شد.

این داستان با تصویرگری ژیلا هدائی، توسط نشر ویستار در ۵۵۰۰نسخه منتشر شده است.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *