بنفشه کوچولو

بنفشه کوچولو

بنفشه‌ای بود کوچولو که در روزهای آخر زمستان وقتی لاله‌ها و بنفشه‌های دیگر خواب بودند، از خواب بیدار شد، بی‌موقع و زودهنگام. لاله، خواب‌آلود و سنگین، نصیحتش کرد که بخوابد تا به وقت بهار وقتی ساقه‌هایش درآمد سر از خاک بیرون بیاورد و روی خاک برود.
اما بنفشه ‌بی‌تابی می‌کرد و می‌خواست برود آن بالا و بهار را ببیند. بالاخره هم با زحمت فراوان همین کار را کرد، ولی از بهار خبری نبود. بنفشه‌‌کوچولو که تازه جوانه‌ای با ریشه‌های لرزان بود، به خرگوش گفت، می‌خواهد برود پشت کوه‌های بنفش‌، آنجا که بهار وجود دارد و خرگوش پاسخ داد که باید با باد برود. باد به او گفت‌ که بهار هر جا که او باشد به زودی خواهد آمد، اما بنفشه‌‌کوچولو گوش نداد و با او به پشت کو‌ه‌های بنفش رفت. ولی باز هم از بهار خبری نبود.
تا اینکه سیلاب آمد و گیاه ‌سست‌ریشه ترسید، چسبید به درختچه‌ی کوهستان، یعنی گون که ریشه‌هایش محکم بود. گون سخت‌ریشه نجاتش داد. اما بنفشه‌کوچولو که سردش شده و خسته بود، خواست با باد برگردد به همان جایی که بود.
…برگشت، رفت زیر خاک و راحت خوابید.
وقتش که رسید، بیدار شد، با ساقه‌ای سبز و قشنگ. خاک به او گفت که سیلاب دیگر نمی‌تواند او را با خود ببرد، چون ریشه‌هایی سخت و محکم دارد.
… و او بالا و بالا رفت، به بیرون از خاک، به آنجا که بهار بود و جویبار، پونه‌ها و سبزه‌ها.
لاله به او گفت، خوشگل شده. بنفشه که از کنجکاوی خم شد و محو تماشای زیبایی خود در داخل آب جویبار، ناگهان دست نرم باد را حس کرد که ساقه‌اش را گرفت و برگ‌هایش را نوازش کرد. صدایش آشنا است. او کیست؟ و باد در گوش بنفشه‌ی حیرت‌زده چیزی گفت و گذشت. هر دو خندیدند. اما «هیچ کس ندانست، باد در گوش بنفشه‌کوچولو چه گفت».

«بنفشه کوچولو»، داستان سفر و دور شدن بنفشه‌ی کوچکی از سرزمین یخ‌زده‌ی خویش، برای زودتر رسیدن به بهار، و مشکلاتی است که طی راه با آنها برخورد می‌کند و از آنها می‌آموزد، و در نهایت به خاک خود باز می‌گردد تا بهار را در آن تجربه کند و در آن، شکوفا شود.
نویسنده در خلق این اثر با الهام از طبیعت، از ادبیات به عنوان یک ابزار استفاده کرده، تا بتواند با نمایش محترمانه‌ی رابطه‌ای زنده‌‌ بین انسان، و اجزا و عناصر طبیعت، بر حس و وجدان کودکان برای درک این رابطه‌ی زنده و ارجمند، تأثیرگذار باشد.
«بنفشه‌کوچولو» متنی نسبتاً ساده دارد و سعی می‌کند رابطه‌ی بین انسان به طور کل، و در اینجا یک کودک و یک موجود زنده را، با طبیعت خیلی زنده‌تر، رمانتیک‌تر و لطیف‌تر مطرح کند.
«بنفشه کوچولو» رمان کوچک و کم‌حجمی است که نخستین‌بار در سایت «جن و پری» به انتشار رسید و خیلی زود ۱۰هزار نسخه‌ی چاپی آن به فروش رفت. این داستان برای كودكان گروه سنی «ب» تألیف شده است. با خواندن «بنفشه کوچولو»، کودک با چرخش فصل‌ها، آب‌وهوای جغرافیای مختلف، گیاهان صحرایی و رویش آنها، آشنا می‌شود.

 

The Little Violet

For 7-9 years-old children
SHABAVIZ Publications
۱st edition: April, 2001
۲nd edition: October, 2001

Review a part of Story
It was the last days of winter. The flowers were all asleep in silence and darkness under the earth.
The little violet woke up. She tried to move the hands and legs, but it was useless. The little violet looked around but couldn’t see anything, then she raised the head; beside, the tulip was sleeping with the roots spreading in soil. The little violet called the tulip gently:
– Hey, tulip, let’s talk with each other! I am bored of sleeping.
The tulip answered in a drowsy voice:
– We may disturb other sleeping flowers.
– They are deeply asleep. I bet you they would not be disturbed!
– I wonder why you don’t sleep. Sleeping is the best we can do in such a darkness.
– You may be right, but I can’t sleep. I don’t even know why I should sleep.
– But what else can we do?
– I don’t know exactly, but we can think about it.
– Thinking what? The best thing is to sleep and look forward to the spring, when our stems will grow up through the earth and flourish.
– Up? Where is it?
– You don’t know where is up? Overhead, on the earth!
The little violet was puzzled. Tulip’s remarks were strange to her. She paused a little and then asked:
– Why not going up now?
[…]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *