مجله روشنان، شماره چهارم، پاییز ۸۵

«از این باغ شرقی»

دکتر «پروین سلاجقه» – منتقد ادبی، پژوهشگر و نویسنده؛ دارای مدرک دکترای ادبیات فارسی و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز با درجه استادیار است که ۹ سال سابقه تدریس دانشگاهی دارد.

او ضمن اینکه نقد و نظرات فراوانی در باب مسائل مختلف ادبی ارائه کرده است، در زمینه داستان کودک نیز کتاب‌های: «قصه تالاب» (داستان فانتزی)، ویستار (۱۳۷۷) - این کتاب در همان سال از سوی سازمان حفظ محیط زیست کتاب برگزیده شناخته شد - داستان «بنفشه کوچولو»، شباویز (۱۳۸۰) و «دنیای قشنگ پوپ»، شباویز را دارد.

عمده فعالیت او در باب ارائه نقد و نظر در زمینه‌های متعدد ادبی است. کتاب‌های دیگر او عبارتند از:
- درآمدی بر زیبایی شناسی شعر (دانشگاهی) = ناشر: شکار
- صدای خط خوردن مشق (بررسی ساختار و تأويل آثار هوشنگ مرادی کرمانی) - ناشر: معین
- امیرزاده کاشیها (شماره اول از نقد شعر معاصر) - ناشر: مروارید
- از این باغ شرقی (نقد و تحلیل شعر کودک و نوجوان) - ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

دکتر سلاجقه علاوه بر آثار ذکر شده این آثار را نیز در انتظار چاپ دارد:
- فرهنگ تحلیلی موتیف‌ها و نشانه‌ها و نمادها در سبک هندی - ناشر: معین
- مجموعه مقالات (نظریه و نقد) مجموعه مقالات چاپ شده از او در مجلات ادبی
- نقد شعر فروغ (دومین شماره از نقد شعر معاصر) و چند داستان دیگر برای کودکان

برآورد زمان مطالعه:‌ ۱۸ دقیقه

 

– به عنوان شروع، از چگونگی تالیف کتاب «از این باغ شرقی» بگویید.

پیش فرض تدوین چنین کتابی هم زمان با طرح مباحث یک سخنرانی، تحت عنوان نقد زیبایی شناختی در ادبیات کودک در ذهن من شکل گرفت. فکر می‌کنم حدود سال ۷۹ با ۸۰ بود که از طرفی کتاب ماه کودک و نوجوان برای یک سخنرانی دعوت شدم و چون انتخاب موضوع سخنرانی به خودم واگذار شد، این عنوان را پیشنهاد کردم. قبل از پرداختن به موضوع، تصور چندان گسترده و تئوریزه شده‌ای درباره آن نداشتم ولی وقتی به چند کتاب شعر کودک برای یادداشت‌برداری نکاتی مراجعه کردم. با ایده‌های فراوانی برای کار جدی‌تر در این باره روبه رو شدم. بعد از سخنرانی، عده‌ای از مستمعان مرا به تدوین مطلب در این باره تشویق کردند و بعدها در شورای مباحث نظری کانون این مسئله مطرح و موضوع جدی شد. هر چند در شروع کار تصور من بر این بود که در بخش نظریه‌های نقد شعر و داستان را با هم در یک کتاب تدوین کنم، ولی بعد از بادداشت‌برداری و درگیر بودن با متن کار، این فرضیه قابلیت اجرایی یافت و به دلیل گسترش دامنه بحث‌ها هر موضوع برای خودش هویت مستقلی پیدا کرد. از آنجا که در زمینه نظریه‌های نقد تا حدودی در کتاب قبلی خود «صدای خط خوردن مشق» مباحثی مختصر را مطرح کرده بودم، تصمیم گرفتم در این طرح، اول به مباحث نظری شعر بپردازم تا بعدها اگر فرصتی پیش آمد، نظریه‌های نقد داستان کودک و نوجوان را نیز تدوین کنم.

– بر اساس بررسی‌های شما، تاریخچه نقد و نظر در ادبیات کودک ایران به چه زمانی باز می‌گردد؟

به نظر من مقوله‌ای به نام ادبیات کودک و نوجوان به مفهوم امروزی در ایران با تاریخ معاصر ادبیات نوین ایران در پیوند است. این مباحث و لزوم تولید کتاب‌هایی در این زمینه با گسترش دامنه مباحث مربوط به علوم انسانی، به ویژه روان‌شناسی رشد و تربیت، در جهان مطرح شده و تاریخچه شکل‌گیری آن بر می‌گردد به سال‌هایی که مقوله‌ای به نام مفهوم کودکی مدنظر قرار گرفت و کودک درون نویسندگان و شاعران توانست خود را در قالب ادبیات (شعر و داستان مطرح کند و تا حدودی زبان حال و دنیای کودکی را به نمایش بگذارد. در ایران نیز این مقوله با چالش‌های سنت و مدرنیسم و پیدایی ادبیات نوین مطرح شده و لزوم تولید آثار کودکانه با ویژگی‌های خاص دوره کودکی مطرح شده است.
اما تاریخچه نقد و نظر در این مورد به نظر من بیشتر به سال‌های اخیر بر می‌گردد که به تبعیت از جریان‌های مسلط نقد ادبی در کشورهای دیگر، میان نظریه‌های ادبی مطرح شده است که تمامی آثار ادبی و به تبع آن ادبیات کودک را هم تحت تانير قرار داده است. تاریخچه شعرهایی که به طور خاص برای کودکان سروده شده است به همین زمانه معاصر ما بر می‌گردد. به نظر من اولین شعر نیز، شعر ملک‌الشعرای صبا است که به زبان و جهان کودک نزدیک شده و علاوه بر وزن، از ریتم ادبیات شفاهی در ساختار شعر استفاده و واژگان مورد علاقه کودک را وارد زبان ریتمیک کرده است. زبانی که از عنصر روایت نیز به دور است. محمودخان ملک‌الشعرای صبا در سال ۱۱۹۲ش متولد شده و اولین شعر کودکانه او تحت عنوان «رفتم به باغ لاله‌زار» چاپ شده است.

– با توجه به اینکه عنصر خیال یکی از اصلی‌ترین عناصر شعر، خصوصا در شعر کودک و نوجوان است، شاعران امروز کودک و نوجوان ما چقدر در بهره‌گیری از این عناصر موفق بوده‌اند و چقدر این خيال‌ها واقعا کودکانه یا نوجوانانه هستند؟ (با ذکر چند نمونه موفق یا…)

به طور کلی عنصر خیال یکی از عناصر شعر‌ساز است که در زبان معیار دخل و تصرف و زبان ارتباطی را به سمت شعر هدایت می‌کند. در شعر کودک و نوجوان به دلیل ویژگی‌های خاص آن، عملکرد این عنصر بیشتر از عوامل دیگر، دخل و تصرف کننده در محور زبان است. در سال‌های قبل از دبستان و سال‌های اول دبستان که مفاهیم عینی و اشياء قراردادی به منظور شناخت و تعلیم به کودک آموزش داده می‌شود، جای پای این عنصر کمرنگ است، اما گاهی در فضای فانتزی ایجاد روایت‌های منظوم که بیشتر تحت تأثیر ادبیات عامیانه است قرار می‌گیرد. مانند روایت خاله سوسکه اما شکل استحاله‌یافته‌تر آن در محور همانندپنداری از سال‌های آغاز دبستان در قالب تشبیه‌های حسی و ملموس آغاز می‌شود و سپس در شعر نوجوانان به محورهای انتزاعی و عقلی می‌انجامد که در نهایت به دخالت استعاره ختم می‌شود. بخشی دیگر از ایماژهایی که من در این کتاب در محور تخیل در شعر کودک و نوجوان مورد بحث قرارداده‌ام مربوط به ساخت تصویرهایی است که در قدم اول از واقع‌گرایی شروع می‌شود و کم‌کم به سمت نوعی فضای تخیلی و فانتزی پیش می‌رود و حتی گاهی کنش‌های حرکتی را نیز وارد شعر می‌کند. در اینکه چقدر این خيال‌ها کودکانه یا نوجوانانه هستند، جای بحث است؛ چرا که در هر صورت همیشه فاصله‌ای بین راوی شعر کودک که از درون یک آدم بزرگسال حرف می‌زنده، تا ذهنیت عینی خود کودک و نوجوان تفاوت وجود دارد و حتی بخش بزرگسالانه وجود شاعر در ساختن تصاویر شاعرانه که عمدتا در پی خلق فضاهای نوستالژیک هستند تأثیر دارد.

– کودکان برای درک محیط پیرامون خود به تماس مستقیم با پدیده‌های طبیعی نیازمندند. چقدر شاعران ما به این واقعیت در شعرشان توجه داشته‌اند؟

هیچ شاعری قادر نیست واقعیت مستقیم طبیعت را به نحوی در شعر خود بیان کند که به تماس مستقیم کودک با آن بینجامد. زیرا در فرایند شکل‌گیری شعر، به طور معمول، پدیده‌های طبیعی به سمت استحاله و دگرگونی هنری پیش می‌روند و در نتیجه اشیا به ابژه‌های هنری تبدیل می‌شوند.
شاید بتوانم بگویم آنچه مورد نظر شماست بیشتر در «نظم» به چشم می‌خورد، نه «شعر». چرا که نظم‌ها در سروده‌های کودکانه بیشتر در خدمت معرفی پدیده‌های طبيعت، آن هم به شکل مستقیم و غیرهنری‌اند و هدف آنها هم ایجاد ارتباط زیبایی‌شناختی کودک با جهان و طبیعت نیست، بلکه بیشتر جنبه شناخت تعلیمی و آموزشی را در نظر دارند. در مورد شاعران یا ناظمان خودمان باید بگویم که این مسئله بسیار دقیق رعایت شده است و در بیشتر سروده‌هایشان آنها این دغدغه را داشته‌اند که کودک را مستقیما به سروقت طبیعت ببرند؛ دستشان را بگیرند و پدیده‌های آن را به آنها معرفی کنند.

– گروهی معتقدند آنچه کودک دریافت می‌کند، فقط در اندازه تجربیات سنی خودش است، لذا نمی‌توان مفاهیم انتزاعی را برای کودکان طرح كرد – آیا شما، این نظر را قبول دارید؟

در اینجا باید تفاوتی را بین کودک و نوجوان قائل باشیم. هر چند تشخیص دقیق مرزهای سنی این دو گروه از یکدیگر مشکل است. در مورد طرح مفاهیم انتزاعی مانند عشق، نفرت، مرگ، گذر زندگی و… مسلما با مشکل روبه‌رو هستیم چون کودک در مرحله آغازین عمر خویش است و هنوز درک بسیار ساده، بسيط و محدود از زندگی و محیط پیرامون خود دارد؛ مسئله دیگر این است که ما چقدر نیاز داریم مفاهیم انتزاعی پیچیده را به کودکان آموزش دهیم یا آنها را برایشان طرح کنیم و به طور کلی مرز این مسائل تا کجاست؟ اگر این مفاهیم در ارتباط با تجربیات ملموس کودک باشد، مثل محبت و گاهی نفرت یا حسادت، می‌توان برای آن فکر کرده ولی مفاهیم پیچیده‌تر را بهتر است به دوره دیگری واگذار کنیم. اخيرا در بررسی گسترده‌ای که در شعر کودک و نوجوان داشتم، به این نتیجه رسیدم که هر وقت شاعران کودکه خواسته‌اند به طرح مفاهیم انتزاعی پیچیده و سنگین برای کودکان بپردازند. با شکست روبه‌رو بوده‌اند و شعر آنها به بیان واقعه با توصیف تصویرسازی‌های خشن، بی‌روح و گاه شعارگونه تبدیل شده است که این مسئله به نظر من به درک زیبایی شناختی کودک از شعر و زندگی لطمه می‌زند و او را به سمت و سوی تفکر بزرگسالانه، آن هم از نوع منفی سوق می‌دهد.

– به نظر شما مفاهیمی مثل رویش، زندگی، مرگ من (مفاهیم طبیعی) در چه محدوده‌ای می‌گنجند، انتزاعی یا غیرانتزاعی؟

به نظر من این مفاهیم انتزاعی‌اند ولی همان‌طور که به سوال قبلی اشاره کردم، برخورد با این مسائل و نحوه طرح مسئله به وسيله آنها در شعر کودک یا به عبارت دیگر چگونگی درونمایه قرار گرفتن آنها در شعر کودک، به ظرافت زیادی نیاز دارد که قدرت هنری شاعران با نویسندگان کودک می‌تواند این چگونگی را تعیین کند. زیرا در بسیاری از موارد، وقتی که شاعران کودک، شعر کودک را با ابزاری برای بیان عقاید ایدئولوژیک با اندیشه‌های فلسفی و بزرگسالانه خود اشتباه می‌گیرند، سروده‌ها بیشتر به «فاجعه» شبیه می‌شود تا شعری برای کودک و روح لطیف او.جلد مجله روشنان، شماره چهارم، پاییز ۸۵

– طبیعت یک آزمایشگاه مداوم، برای بهره‌گیری از مفاهیم طبیعی است؛ در این میان بهره‌گیری از «حس‌آمیزی» در شعر چقدر می‌تواند به پرورش این مفاهیم در ذهن کودک و نوجوان کمک کند؟ (یا چقدر می‌تواند موثر باشد.)

به طور کلی «حس‌آمیزی» یکی از روش‌های بیان هنری است و بر دایره زیباشناختی درک انسان تأثیر می‌گذارد. این مسئله چه در شعر کودک و چه در شعر بزرگسال، کم و بیش مشابه است و از آنجا که در فرایند شکل‌گیری این شیوه بیان، حوزه‌های مختلفی از درک با یکدیگر می‌آمیزند، مخاطب با نوعی فرایند پیچیده و غیرواقعی روبه رو می‌شود که کارکرد آن در قلمرو تخیل است؛ از تخیل برمی‌خیزد و در فضای تخیلی قابل فهم می‌شود. در مورد میزان قدرت این عنصر در پرورش ذهن کودک می‌توان گفت که کارکردی مشابه با دیگر ابزارها و عوامل مؤثر در شاعرانگی زبان دارد؛ ابزارهایی نظیر استعاره، تشبيه، مجاز و…

– موتیف‌ها و نشانه‌هایی که در شعر کودک و نوجوان ما وجود دارند، چقدر از طبیعت گرفته شده‌اند؟

خیلی زیاد. به طور کلی موتیف‌ها و نشانه‌ها و حتی نمادها در شعر کودک برگرفته از محیط زندگی و طبیعت مورد نظر او هستند، اما اگر بخواهیم کمی تخصصی‌تر به بحث نگاه کنیم، باید بگویم که در این مورد می‌توان نوعی دسته‌بندی در نظر گرفته مثلا دسته‌ای از موتیف‌ها و نشانه‌هایی که از طبیعت روستایی گرفته شده‌اند؛ این موتیف‌ها و نشانه‌ها بخش عمده شعر کودک را اشغال کرده‌اند و آن را به محور نوعی نوستالژی حسرت بار سوق داده‌اند و دسته دیگر، موتیف‌ها و نشانه‌های طبیعت یا زندگی شهری است که تعدادشان در شعر کودک ایران اندک است و این مسئله یکی از ضعف‌های شعر کودک کنونی است؛ چرا که نوعی عدم هماهنگی بین ذهنیت کودک شهری و کودک روستایی وجود دارد که در این میان به دلیل پیشرفت رسانه‌ها و علم، کودکان روستایی می‌توانند با موتیف‌ها و نشانه‌های طبیعت شهری نظیر ماشین، کامپیوتر، قطار و ارتباط برقرار کنند، ولی کودکان شهری این امکان را ندارند که با موتیف‌ها و نشانه‌های زندگی روستایی (مانند خروس، چوپان، نی، گوسفند و…) ارتباط برقرار کنند، ولی به همین دلیل شعر کودک ایران، شعر زندگی معاصر کودک ایرانی نیست. شعر زندگی گذشته بخش زیادی از مردم ایران است، و پرداختن به این مسئله یا بهتر بگویم ضعف در هماهنگی، یکی از مسائلی است که شاعران باید برای آن فکری بکنند.

– آنچه از مظاهر طبیعی در شعر کودک و نوجوان ایران مشاهده کردید، غالبا یک تصویر‌سازی صرف بوده است یا نه، هدفی را برای رسیدن به اندیشه‌ای خاص دنبال می‌کردند؟

مظاهر طبیعی در شعر کودک و نوجوان ایران، هر چند به منظور تصویرسازی به کار می‌رود، اما اغلب هدفمند است و هدف آموزشی و تعلیمی دارد؛ گاهی در خدمت تعلیم مسائل پیرامونی است و گاهی جنبه ایدئولوژیک دارد. به همین دلیل در نود درصد موارد تصویرسازی‌ها در خدمت آفرینش شعر نیستند و بیشتر بر آنند تا به ساختار نظم کمک کنند.

– «تشخیص» یکی از آرایه‌های ادبی ست که به جهت جاندارپنداری، به مظاهر طبیعی نزدیک است، چقدر در شعر این دوره بهره‌گیری موفق از آرایه تشخیص به چشم می‌خورد؟

در این مورد اگر بخواهیم وارد بحث تخصصی‌تر و امروزی‌تر بشویم، باید بگویم که «تشخیص» امروزه دیگر چندان جزو آرایه‌های ادبی به شمار نمی‌آید بلکه جزوی از سرشت زبان شاعرانه و ذهنيت اسطوره‌ای قلمداد می‌شود. به طور کلی بحث اسناد مجازی یکی از محورهای کاربرد استعاره در زبان است که زبان را از حقیقت قراردادی به سمت مجاز سوق می‌دهد.
این مقوله در نفس ادبیات وجود دارد و هر جا که لازم باشد شاعران از آن در شعر خود استفاده می‌کنند. ولی در شعر کودک به دلیل ماهیت اسطوره‌ای آن کاربرد عنصر جاندارانگاری (آنیمیسم) و تشخیص خیلی فراوان است و به کودکانگی محورهای معنایی شعر کمک می‌کند و بهره‌گیری از آن در شعر کودک در مواردی که زبان از مرز قراردادی خود فراتر می‌رود به مجاز و تخیل می‌پیوندد در سطح بالایی است و بیشتر شاعران از آن استفاده می‌کنند.

– نمادها در شعر کودک و نوجوان ما به چند دسته تقسیم می‌شوند؟

از محورهای عمده نماد دو نوع آن یعنی نمادهای قراردادی و نمادهای شخصی (که به طور معمول توسط هر شاعر با شاعران یک دوره ساخته می‌شوند) در شعر کودک استفاده شده است، اما دامنه معنایی آنها در موارد اندکی به سطح نمادهای چند معنایی جهت داده شده و در بیشتر موارد در حد استعاره‌های معمولی باقی مانده‌اند. در کتاب «از این باغ شرقی» سعی کرده‌ام كليه نمادهای شعر کودک و نوجوان را دسته‌بندی کنم و به نحوی کاربردی مورد تحلیل قرار دهم. ولی در بخش نمادهای کهن‌الگویی (آر کی تایپ‌ها) و نمادهای قومی و فرهنگی، به ویژه نمادهایی که متعلق به پیشینه فرهنگی و اساطیری هستند مثل نمادهای پهلوانی و نمادهای عشق، با نوعی نمادزدایی روبه‌رو هستیم که به طور خاص در خدمت نوعی نمادسازی تازه با جانشین‌سازی نمادهای تازه به جای نمادهای کهن است.

– شاعران چقدر از طبیعت و نمادهای طبیعی در بیان دیدگاه‌های خود (در شعر کودک و نوجوان) بهره گرفته‌اند؟

بیشتر نمادهای به کار رفته در شعر کودک و نوجوان از طبیعت گرفته شده‌اند. این نمادها در ابتدا همان موتیف‌های طبیعت بوده‌اند و در روند معناپذیری خود به نشانه‌ها و نماد تبدیل شده‌اند. که در محورهای متفاوتی مثل نمادهای طبیعت: آب، چشمه کوه، رود، دریا و… یا نمادهای جانوران مانند: گرگ، روباه، یاکریم، پرستو، گنجشک و یا نمادهای نباتات مانند: پیچک، صنوبر، چنار، توت و… قابل بررسی‌اند. من در کتاب خود تا حد امکان به این موارد پرداخته‌ام.

– تمثيل چه جایگاهی در شعر کودک ما دارد؟

از آنجا که تمثيل عنصری است که در ژرف‌ساخت تشبیهی خود قصد ایجاد تشابه بین یک وضعیت، حکایت یا ضرب‌المثل را با وضعیت واقعی زندگی انسان دارد، به عرصه تولید معنا و در بیشتر موارد معانی مبتنی بر اندیشه‌های فلسفی ژرف می‌پیوندد. جایگاه آن در شعر کودک و نوجوان با توجه به وضعیت سنی مخاطبین آن متغیر است. در سال‌های آغازین، با تمثیل‌های حیوانی بیشتر رو به رو هستیم؛ تمثیل‌هایی که بیشتر درصددند تا با جانشین‌سازی الگوهای خود نوعی شناخت تلویحی نسبت به محیط پیرامونی زندگی کودک و با مناسبات او با جهان اطراف خود به او بدهند؛ این تمثيل‌ها هر چند به واسطه تلویحی بودن اغلب هنری محسوب می‌شوند، ولی گاهی ممکن است به دلیل جنبه آموزشی خود چندان بر درک زیباشناختی کودک، تأثیری نداشته باشند. اما در سال‌های بالاتر، این تمثيل‌ها پیشرفته‌تر می‌شوند و اغلب از شکل حیوانی خود درمی‌آیند و از عناصر دیگر طبیعت مانند باران، دریا، زمین و و نیز در ساختار خود کمک می‌گیرند و در این موارد ممکن است در شکل روایی، نوعی روایت را در شعر کودک و نوجوان سامان دهند که اغلب اندیشه محور است، اما از لحاظ جنبه‌های زیبایی‌آفرینی از موارد قبل قوی‌تر است. در نهایت آنچه که در مورد چگونگی تمثیل در شعر کودک و نوجوان به نظرم می‌رسد، با توجه به بررسی نسبتا مفصلی که در این موارد داشته‌ام، باید بگویم که متأسفانه موارد کاربرد هنری و جدی آن در شعر کودک و نوجوان کم و محدود است و دامنه بسته‌ای دارد.

– فکر می‌کنید داستان‌نویسان در بهره‌گیری از تمثیل موفق‌تر بوده‌اند یا شاعران؟ چرا؟

به نظر من داستان‌نویسان در بهره‌گیری از تمثیل موفق‌تر بوده‌اند. چون در سال‌های آغازین و گروه‌های سنی پایین، حرف زدن از زبان حیوانات، اشياء و عناصر طبیعت آسان‌تر و مؤثرتر است و از همین رو حکایات و روایت‌هایی که فرم داستانی به خود می‌گیرند، به تمثیل نزدیک‌تر می‌شوند و در نتیجه نقل و انتقال از محور جانشینی به همنشینی در آنها راحت‌تر انجام می‌شود. به نظر من، نویسندگان ایرانی به دلیل پیشینه استفاده از روایات شفاهی – تمثیلی در ادبیات منثور فارسی، به ارزش این شیوه بیشتر پی برده‌اند (هر چند به طور معمول هنرمندان آن را به کار نمی‌برند) اما شاعران به دلیل اینکه به ارزش واقعی این عنصر در ساختار شعر چندان واقف نیستند و یا به دلیل محدودیتی که در قالب‌های شعری از نظر فرم احساس می‌کنند، به ابعاد روایتی تمثیل نمی‌پردازند و از شکل‌های کوتاه‌تر آن نیز چندان استفاده نمی‌کنند.

– آیا اسطوره‌هایی که در شعر کودک و نوجوان ما وجود دارند، متاثر از اسطوره‌های شعر بزرگسال هستند؟ آیا شما با مواردی که خاص کودک و نوجوان باشند مواجه شده‌اید؟

متأسفانه در مورد آنچه مربوط به بحث اسطوره از اساطير فرهنگی و قومی است، باید بگویم که در شعر کودک و نوجوان (خلاف شعر بزرگسال) نه تنها هیچگونه استفاده خلاقی صورت نگرفته است، بلکه جای خالی این اساطیر به شدت احساس می‌شود. حتی در بسیاری از موارد شاعران در سرودهایی سست و ضعیف به ساختارشکنی این اساطیر دست زده‌اند و آنها را در نظر مخاطبین بی ارج و اهمیت جلوه داده‌اند. اینکه دلایل چنین برخوردی چیست، جای بحث مفصل دارد و من به این موارد در کتاب خود اشاره کرده‌ام و نمونه‌هایی از آنها را ارائه داده‌ام. اما گاهی به نظر می‌رسد که شاعران کودک و نوجوان، به ویژه در دوران بعد از انقلاب اسلامی به نوعی اسطوره‌سازی دست زده‌اند که می‌توان از نمونه‌های آن، اسطوره «قهرمان بسیجی»، «مرد منجی»، «پدر یا برادر به جنگ رفته با شهید شده» و نمونه‌هایی از این دست اشاره کرد. این اسطوره‌ها هر چند تازه به نظر می‌رسند، اما متاسفانه ساخت و پرداخت آنها هنرمندانه صورت نگرفته است و در بیشتر موارد در ساختار نظم‌های شعارگونه به کار رفته‌اند تا شعر ناب.

– بخشی از کتاب شما درباره جایگاه طنز در ادبیات کودک و نوجوان است؛ به نظر شما چقدر این طنز موفق و کارآمد بوده است؟

به نظر من طنز در شعر کودک و نوجوان ایران، جایگاه چندانی ندارد و در مقایسه با کاربرد وسیع خلاق و کارآمد آن در شعر کودک و نوجوان جهان، به هیچ وجه قابل اعتنا نیست.
طنزهای به کار گرفته شده نیز یا اغلب مدرسه‌ای هستند و یا «روستایی»؛ آن هم با محور دلالتی نسبتا بسته و محدود و نه چندان جدی.
طنز اجتماعی جدی نیز بسیار اندک است تا حدی که می‌توانیم حد آن را اندکی بالاتر از «صفر» در نظر بگیریم و اگر موردی وجود داشته باشد، چیزی به دایره دانسته‌های مخاطب اضافه نمی‌کند.

– چشم‌انداز این طنز در محدوده تجربیات سنی مخاطب است یا فراتر رفته است؟

این طنز (همین مقدار اندکی که موجود است) بیشتر در همان محدوده سنی مخاطبین خود است و به هیچ وجه به طنز فرا مخاطب و گسترش‌یافته تبدیل نشده.

– شخصیت‌های آثار کودک و نوجوانان (البته بیشتر در داستان) غالبا حیوانی هستند؛ آیا شما با حضور این قهرمان‌ها در حیطه ادبیات کودک موافقید؟ فکر می‌کنید کودکان با این شخصیت‌ها بیشتر همزادپنداری می‌کنند یا با مجله روشنان، شماره چهارم، پاییز ۸۵شخصیت‌های شبیه خودشان؟ (مثل نی‌نی کوچولوی ناصر کشاورز)

به نظر من وجود هر دو نوع شخصيت، چه شخصیت‌های حیوانی یا موجود در فرهنگ فولکولوریک، و چه شخصیت‌های ساخته شده توسط شاعران، در صورتی که در کاربرد هنری به کار گرفته شوند، در ادبیات مفید و ضروری‌اند. متاسفانه به جز مواردی اندک، هنوز با کاربرد موفق آنها در شعر کودک و نوجوان، مواجه نشده‌ام.

– به نظر شما شکستن مرز بین انسان و حیوان در ادبیات کودک جایز است؟ یا خیر؟

به نظر من این مرز در سال‌های آغاز کودکی (تا ۵ سالگی) شکستنی نیست و به دلیل ذهنیت اسطوره‌ای کودک در عنصر جاندارانگاری کلی حاکم بر طبیعت و جهان، مستحيل است. اما از آن به بعد، که در ماهیت استعاری زبان و عناصر شعری و تخیلی، غوطه‌ور می‌شود، این مرز شکسته می‌شود؛ ولی همانگونه که برای یک انسان بزرگسال در نقل و انتقال در محور جانشینی و همنشینی به گونه‌ای سیال حضور دارد، برای کودک و نوجوان نیز کمابیش همان‌گونه است. در مورد قسمت آخر سؤالتان… (اینکه جایز است یا نیست؟) باید بگویم همه چیز بستگی به مقتضای حال دارد و موقعیت ویژه هر اثر؛ برای آن قاعده و قانون دقیقی نمی‌توان در نظر گرفت.

– پرداختن به مضامین و جلوه‌های طبیعی در شعر شاعران کودک و نوجوان صرفا به پرداختن به مظاهر گیاهی، حیوانی… خلاصه شده است، یا اینکه آنها در آفرینش این آثار به مضامین مرگ، معاد، زندگی… نیز توجه داشته‌اند؟

به طور معمول پرداختن به مظاهر طبیعی در شعر به منظور ایجاد آفرینش مفاهیم جانشین معنایی مانند همین مواردی است که شما می‌فرمایید. مفاهیمی از قبیل: عشق، زندگی، مرگ، معاد… و قرار بر این است که عناصر طبیعی در خدمت آفرینش همین مفاهیم باشند. اما در شعر کودک همان طور که قبلا اشاره کردم، با توجه به سطوح سنی مختلف، این مسئله متفاوت است.
در سطوح سنی پایین‌تر، کمتر است و هر چه بالاتر می‌رویم، کاربرد این عناصر بیشتر در خدمت تولید مفاهیم ارزشی قرار می‌گیرد.

– در شعر کودک و نوجوان ما بهره‌گیری از مفاهیم واقعی رایج‌تر است یا مفاهيم سمبولیک؟

به نظر من بهره‌گیری از مفاهیم واقعی و تک‌معنایی در شعر کودک و نوجوان ایران، رایج‌تر است و به همین دلیل است که شعر کودک و نوجوان ما بیشتر بر صراحت تکیه دارد تا معانی ضمنی و تلویحی. در واقع جنبه شعاری آن بیشتر است؛ به خصوص در نظم‌ها که حدود نود درصد یا اندکی بیشتر از شعر کودک و نوجوان ایران را تشکیل می‌دهند.

– آب، باد، خاک، آتش به عنوان چهار عنصر اصلی طبیعت چقدر در میان مفاهیم سمبولیک شعر کودک و نوجوان ما جای دارند؟

از آنجا که این عناصر جزو کهن‌الگوهای فرهنگ بشری هستند، ناگزیر در پدیده‌های فرهنگی و ادبی نمودار می‌شوند، ولی بستگی دارد که در خدمت آفرینش چه معنایی باشند. این عناصر در شعر بزرگسال در بررسی‌های پدیدارشناسانه قابل تأمل‌اند و نه تنها به عنوان عناصر و اجزاء تشکیل‌دهنده طبیعت، بلکه به عنوان «ابژه» و موضوع شناخت قابل بررسی‌اند. در شعر کودک و نوجوان، برخوردی از این نوع، با این عناصر کم‌تر صورت می‌گیرد ولی به هر حال به عنوان موتیف‌ها و نشانه‌های قابل اهمیتی مطرح شده‌اند که شیوه به کارگیری آنها در شعر کودک و نوجوان (با توجه به تفاوت سنی آنها) متفاوت است. در شعر کودک بر صراحت بیشتری تکیه دارند و تنها در خدمت شناخت محیط واقعی و طبیعت پیرامون کودک مطرح می‌شوند، ولی در شعر نوجوان به سمت کارکرد اصلی خود یعنی دخالت در ساخت فضاهای نمادین به کار گرفته می‌شوند.

 

مجله روشنان، شماره چهارم، پاییز ۸۵

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *