حیرت و حیرانی و وهم در برابر آینه

به جر‌أت می‌توان گفت کمتر شاعری است که مانند «بیدل» در قطع پیوندهای شعر خود از دنیای واقعی و قراردادی، کوشیده باشد. گسستگی جهان شعر او از عالم واقع، به حدی است که امکان ورود مخاطب واقعیت‌اندیش را به این فضای «فراواقعی» یکسره از بین می‌برد. به عبارت دیگر، شعر «بیدل» از بالاترین قلمرو «زبان» یعنی قلمرو دلالت‌های محض شاعرانه آغاز می‌شود و محدوده‌ی سفر آن نیز در همان محور است. به گونه‌ای که به نظر می‌رسد از همان آغاز، مرزهای قراردادی زبان را درنوردیده و فقط در حباب شفاف دلالت‌های مجازی، تنفس می‌کند.

دلالت مجاز در شعر «بیدل»، دلالتی از نوع مجازهای مرسل (metanymy) نیست که با دخل و تصرف در زبان قراردادی، آن را به سمت زبانی نسبتا ادبی سوق دهند و سپس به آسانی قابل تفسیر باشند. این دلالت، حتی دلالت صرف مجاز برتر، استعاره (metaphore) نیز، نیست که با علاقه‌ی مشابهت، تصویرهای شعر وی را در ژرف‌ساخت خویش به جهان واقع پیوند می‌دهند. بیشترین بخش دلالت مجاز در شعر بیدل، دلالتی از نوع «مجازهای برترین» است. یعنی مجازهایی با دلالت‌های فراوان، جادویی و لغزنده که در نتیجه‌ی لغزش و حرکت مداوم آنها، فضای شعر او در هاله‌ای از سیالیت و ابهام هنری شاعرانه فرو رفته است و برای آن، جهانی جداگانه (individual) و ممتاز ساخته است. به همین دلیل، تنها راه مخاطب برای نزدیک شدن به آستانه‌ی شعر بیدل این است که ابزارهای قراردادی درک خود را کنار نهد و به بال‌های مجازی و استعاری جهان شعر مجهز شود، احساس خود را به سیالیت تصویرهای شعر او بسپارد و بی‌هیچ تلاشی برای پایین کشاندن این تصاویر به سطح جهان قراردادی، سعی کند در همان هوایی نفس بکشد که شعر او نفس می‌کشد، یعنی جهانی اثیری و ساخته شده از ترکیب دو عنصر «بی‌خودی» (متعلق به تجربه‌های ناب عارفانه) و عنصر «وهم» (که مولود جهان فراواقع است). چرا که عناصر شعر بیدل، عناصری نیستند که بتوان برای آنها دامنه‌ای محدود، بسته و تک‌معنایی (آن هم معنایی صریح)، در نظر گرفت و با یک نقل و انتقال ساده در روابط همنشینی (syntagmatic) و جانشینی (paradigmatic) کلام به معنای قطعی و ابدی آنها دست یافت. شعر بیدل، شعر معناهای معنانشدنی است. عناصر شعر بیدل و روند تبدیل شدن به شعر محض، از مرحله‌ی نقش‌مایه (motif) به در آمده و به نماد (symbol) رسیده‌اند و در بسیاری از موارد با خوانشی از نوع تجربه‌ی ژرف «یُدرک و لایوصف» به خوانش درمی‌آیند.

* از متن مقاله‌ی «حیرت و حیرانی و وهم در برابر آینه؛ فراواقعیت در شعر بیدل دهلوی» | نوشته‌ی دکتر پروين سلاجقه | منتشر شده در «کتاب ماه ادبیات و فلسفه» | مهر ۱۳۸۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *