بنفشه کوچولو

گفتگوی سایت ادبی «جن و پری» با پروین سلاجقه

برآورد زمان مطالعه:‌ ۱۲ دقیقه

خانوم سلاجقه، ما در نوروز امسال، در ویژه‌نامه‌ی سال نوی «جن و پری» شاهد بودیم که داستان کودکان «بنفشه کوچولو» نوشته‌ی شما به صورت اینترنتی منتشر شد. برای خود من که یک خواننده‌ی ادبیات هستم، این کار بدیع بود. من شما را بیشتر به عنوان یک منتقد ادبی می‌شناختم، نمی‌دانستم که کار کودک هم می‌کنید. می‌خواستم برای خواننده‌های وب‌سایت ما، از علاقه‌تان به ادبیات کودک و این که چرا به این شاخه از ادبیات کشیده شدید،‌ صحبت کنید.

برای خود من هم انتشار اینترنتی این کتاب در سایت ادبی «جن و پری» خوشحال کننده و جالب بود. چه از جنبه‌ی این که این کار کودکانه باشد یا نباشد. ولی واقعیت این است که من «بنفشه کوچولو» و متن‌های دیگری را که برای ادبیات کودک نوشته‌ام فقط متعلق به مخاطبین کودک نمی‌دانم. هرچند زبان و شیوه‌ی روایت یا برخی دیگر از عناصر داستانی در این آثار از حوزه‌ی ادبیات کودک انتخاب شده‌اند یا در سطوح اول ارتباط، مخاطبین کودک و نوجوانان را در نظر دارند اما به گروه سنی خاصی تعلق ندارند. به همین دلیل می‌توانم بگویم این کتاب‌ها با وجود این که از جهت زبان، فرم یا بخش‌هایی از محتوا ادبیات کودک به حساب می‌آیند، اما در عین حال فرامخاطب هستند و دغدغه‌های داستان‌نویسی و علاقه‌ی بیش از اندازه‌ی مرا به داستان‌نویسی به طور کلی نشان می‌دهند.

هرچند این دغدغه در گذشته به شکل سمبولیک در حوزه‌ی ادبیات کودک خودش را نشان داده است و الان در داستان‌نویسی بزرگسال آن را دنبال می‌کنم ولی بعدها هم ممکن است این دغدغه‌ها باز هم گاهی در قالب داستان‌های کودکانه ظاهر شوند. به هر حال بنفشه کوچولو مثل تعداد زیادی از داستان‌های کودکانه که تعداد آن‌ها در ادبیات ایران و جهان کم نیست قبل از این که متعلق به داستان‌نویسی کودک باشد متعلق به حوزه‌ی داستان‌نویسی به طور کلی است. این اتفاق در حوزه‌ی شعر هم بارها به همین صورت افتاده و باز هم می‌افتد. به نظر من آثاری از این دست در نوع خودشان قابل بحث‌اند و با توجه به ظرفیت‌های خودشان باید سنجیده شوند و به نظرم محدود کردن آن‌ها به طیف خاصی از مخاطبین نادرست است. این دسته از آثار به طور عمده فضایی سمبولیک دارند و با مخاطبین خود از هر طیف دیالوگ برقرار می‌کنند. با توجه به آن چه گفته شد من «بنفشه کوچولو» را در ژانر ادبیات و داستان قرار می‌دهم؛ فارغ از این‌که برایش محدوده‌ی مخاطب خاص تعیین کنم یا نکنم. شاید یکی از علت‌هایی که فکر می‌کنم «بنفشه کوچولو» یا آثار دیگری که برای کودکان نوشته‌ام از جمله کتابی به نام قصه‌ی تالاب دغدغه‌ی محدودیت مخاطب ندارد، این است که این آثار در لحظه‌ی نوشته شدنشان تصمیم نگرفته بودند اول مخاطبشان را تعیین یا محدود کنند. آن‌ها فقط نوشته شدند و تصمیم با مخاطب است که چگونه با آن‌ها برخورد کند. من این قضیه را به دیگران واگذار کردم. ولی «بنفشه کوچولو» و دو متن دیگر که بیشتر درگروه ادبیات کودک در نظر گرفته شده‌اند، داستان‌هایی هستند که از اوایل سال‌های نوجوانی در ذهن من بوده‌اند و با آن‌ها زندگی کرده‌ام و بعدها، توانسته‌اند پرداخت داستانی بگیرند و چاپ بشوند. یعنی قبل از آن‌که من حتا منتقد باشم، دغدغه‌ی نویسندگی داشته‌ام. گاهی فکر می‌کنم پرداختن به نقد به طور تخصصی مرا از خودِ واقعیم و هدفِ اصلی‌ام که نویسندگی و خلاقیت صرف بوده دور کرده است و یکی از آرزوهای زندگیم این است که هر چه زودتر تعهدات و آثاری را که در حوزه‌ی نقد دارم به اتمام برسانم و بتوانم چند سالی فقط به طرح‌های داستانی‌ام که مدتی است نوشته می‌شوند ولی فرصت پرداخت آن‌ها را ندارم برسم.

«بنفشه کوچولو» در سال۱۳۸۰ اولین چاپ‌اش را توسط «نشر شباویز» داشت و در همان سال به چاپ دوم رسید در واقع انتشار این ده هزار نسخه که در سایت «جن و پری» عنوان شده است، در همان سال اتفاق افتاد ولی مدت‌هاست که -بنا به دلایلی که من اطلاع ندارم- این کتاب طبق گفته‌ی دوستداران خریدِ آن، در فروشگاه‌های کتاب موجود نیست. انتشار متن بدون تصویر آن در سایت ادبی جن و پری، می‌تواند تا حدودی این خلا را پر کند. چون کتاب در دسترس مخاطبین نبود، و تعداد زیادی خواستارِ خواندن این متن بودند و گاهی در وبلاگ خود من کامنت می‌گذاشتند. به هرحال امیدوارم ناشر این کتاب انتشارات بسیار خوب شباویز شرایطی برای ارایه‌ی آن به بازار کتاب البته با تصویرگری تازه و شکلی مناسبتر برای مخاطبین آن فراهم کند.

مساله‌ی دیگر در ارتباط با نظر موافق من، در انتشار متن اینترنتی آن هر چند بدون تصویر در سایت ادبی جن و پری این است که من دوست داشتم «بنفشه کوچولو» از لحاظ متنی «دیده» شود. چون در زمان انتشار آن و پس از آن با وجود استقبال خوب مخاطبین از این کتاب متاسفانه تنگ‌نظری‌های بسیاری از دست اندرکاران ادبیات کودک ما اجازه‌ی معرفی آن را به مخاطبین نداد و شواهد مستند زیادی دارم که این مساله را اثبات می‌کند. بگذریم فعلا نمی‌خواهم به آنها بپردازم. به هر حال برای من مهم بود که فرصتی ایجاد شود تا متنیت این اثر دیده شود. خوب یا بد بودن آن مطرح نیست بلکه برای هر نوشته‌ای دیده شدن و خوانده شدن به وسیله‌ی مخاطبین اولین هدف است. فروش و بازار داشتن و جلب نظر موافق یا مخالف گرفتن هدف‌های ثانوی متن بنفشه کوچولو در چاپ و توزیع و ارتباط برقرار کردن با مخاطبانش مشکل نداشت بلکه مشکلش مربوط می‌شد به عدم اجازه‌ی معرفی و چاپ نقدهایی که برای آن توسط افراد مختلف نوشته شد و مطبوعات حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان از جمله کتاب ماه کودک و نوجوان در آن زمان -سال ۸۰- به همان دلایلی که گفتم و شاید بتوان بخشی از آن را با تنگ‌نظری‌هایی مرتبط دانست که متاسفانه در جامعه‌ی ادبی ما وجود دارد، ‌اجازه‌ی چاپ آن‌ها را ندادند و بعضی از نویسندگان آن نقدها از جمله آقای محمدعلی علومی مجبورشدند نقدشان را در مجله‌ی جهان کتاب که عمدتا مجله‌ای بزرگسال است و گاهی صفحه‌ی کودکان دارد چاپ کنند. هر چند آن‌ها هم نام نویسنده‌ی دیگری -اگر فراموش نکرده باشم مرحوم منوچهر کی مرام- را نوشتند؛ پشت کتاب من و نقد آن را چاپ کردند. بعد وقتی با اعتراض من رو به رو شدند در یکی از شماره‌های بعدی روزنامه در حاشیه‌ی یک صفحه در چند خط ریز که به چشم هیچ مخاطبی نخورد اصلاحیه زدند. بگذریم. به این متن فرصت داده نشد تا خودش را نشان بدهد. بگذریم. به هر حال برخوردهایی از این دست در حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان ایران باعث شد که نه در حوزه‌ی داستان‌نویسی بلکه در حوزه‌ی آثار تئوریک که نمونه‌ی آن‌ها کتاب‌هایی مثل صدای خط خوردن مشق،از این باغ شرقی و چندین مقاله‌ی علمی در فصلنامه‌های تخصصی -البته باز هم مجله‌های بزرگسال- باعث شد که از کار در حوزه‌ی ادبیات کودک کناره‌گیری کنم. به هر حال آن جا حوزه‌ی خاصی بود و من همیشه از نظر آن دوستان «غیرخودی» یا «دیگری» به حساب می‌آمدم. حالا چرا؟ هنوز هم نمی‌دانم. فکر می‌کنم روزی روزگاری باید در باره‌ی این برخوردهای غیر فرهنگی در این حوزه با آثار و فعالیت‌های خودم یا افرادی مثل خودم یک دادنامه منتشر کنم. به هر حال آن‌ها می‌خواستند که این متن، از نظر متنیت، در سایه قرار بگیرد. در مطبوعاتشان موفق شدند. ولی خوشبختانه در بین مخاطبین جای خود را باز کرد. خوشبختانه بعد از نشر الکترونیکی اخیر در سایت جن و پری از جهت متنیت و توجه مخاطبین بازتاب‌های بسیار خوبی داشت و بخش زیادی از دلسردی مرا برای آن عکس‌العمل‌های مغرضانه جبران کرد. الان انگیزه‌های بهتری برای نوشتن دارم.

 

خانوم سلاجقه، شما تجربه‌یی را امسال داشتید در انتشار اثرتان به صورت الکترونیکی. ما در طول سال‌های گذشته، شاهد این بودیم که اینترنت به صورت خیلی خوبی در کشور ما رشد داشت. ولی این رشد اینترنتی را، مثلا خود من به صورت فردی، در ادبیات کودک نمی‌توانم ببینم. این کار خیلی خوبی بود که یک اثر کودک داشتیم که اینترنتی منتشر شد. به نظر شما می‌توان ادبیات کودک را به اینترنت آورد، و اگر می‌شود،‌ چگونه؟

این‌که چرا این اتفاق تا حالا در حوزه‌ی ادبیات کودک نیفتاده است را می‌توان به این خاطر دانست که ادبیات کودک به نسبت خود ادبیات در معنای کلان‌اش در حاشیه قرار دارد. به تعبیری می‌توان گفت که ادبیات کودک یکی از شاخه‌‌های جوان درخت تنومند ادبیات است. و این شاخه‌ی جوان در کشور ما، هنوز جایگاه واقعی رشد و بالندگی خود را پیدا نکرده است. چرا که سال‌های زیادی از عمر این نوع ادبیات به مفهوم امروزی نمی‌گذرد. علاوه بر آن، رشد و ارایه‌ی درست ادبیات کودک در کشور ما آسیب‌های خودش را هم دارد. به برخی از این آسیب‌ها با توجه به برداشت خودم در جاهای دیگری اشاره کرده‌ام و بخش زیادی از آن بر می‌گردد به حوزه‌ی بسته‌ی تفکر و برخورد دست‌اندرکاران ادبیات کودک در جامعه‌ی ایران. دیگر این‌که بخش‌هایی از ادبیات کودک، جنبه‌ی تجاری دارد و دغدغه‌اش این است که بیشتر یک کالا برای فروش باشد و سودی نصیب ناشر و اندکی هم نویسنده کند. این است که کمتر جنبه‌ی ادبیت آثار در نظر گرفته می‌شود. بسیاری از نویسندگان ترجیح می‌دهند کارشان فقط به صورت چاپی منتشر شود و فروش داشته باشد. بعضی از کارهای بازاری هم که فقط بازار و سود آن را در نظر دارند کتاب‌هایشان قابلیت انتشار اینترنتی ندارد و عواملی دیگر که می‌توان به آن پرداخت از جمله عدم توجه به ظرفیت‌های استفاده از امکانات اینترنت برای اشاعه‌ی ادبیات کودک و در دسترس قرار دادن آن برای مخاطبین گسترده.

 

من وقتی کتاب شما در «جن و پری» منتشر شد، داشتم به این مساله فکر می‌کردم که در طول سالیان گذشته‌ی ما، کتاب‌های خیلی خوبی در ادبیات کودک چاپ شده‌اند که به هر دلیلی الان منتشر نمی‌شوند. به نظر شما می‌توان فضایی ساخت که این‌کتاب‌ها را از طریق اینترنت عرضه کرد، و آیا این فضا را مفید می‌دانید؟

فکر می‌کنم اینترنت در زمانه‌ی ما یکی از بهترین ابزارهای برقراری ارتباط است که به شکلی مفید و کارا می‌تواند در خدمت انتقال و گسترش صحیح ادبیات، هنر و فرهنگ قرار بگیرد. ادبیات کودک هم از این مقوله خارج نیست. به هر حال، انتشار یک اثر به صورت اینترنتی، مخاطبین خیلی بیشتر و گاهی جدی‌تری برای آن در پی خواهد داشت و ارتباط با این مخاطبین یعنی ادامه‌دادن خلق و گفتمان اثر. در دنیای امروز این گفتمان فقط به صورت نوشتاری نیست، راه‌های دیگری هم هست که می‌تواند به شکل بهتری انتقال هدف‌های یک نوشتار را فراهم آورد از جمله اینترنت.

به هر حال من این قابلیت را برای ادبیات کودک می‌بینم هرچند ممکن است همه‌ی متن‌ها این قابلیت را نداشته باشند. از طرفی دیگر مساله‌ی استفاده‌ی محدود کودکان از اینترنت مانعی برای استفاده‌ی گسترده از چاپ الکترونیکی آثار کودکانه است. ممکن است کودکان زیادی به اینترنت دسترسی نداشته باشند و دیگر این‌که در بسیاری از موارد لمس فیزیکی کتاب و زندگی با دنیای آن در شکلی ملموس‌تر اهمیت بیشتری دارد -هم برای متن‌های بزرگسالان و هم برای متن‌های کودکان. این مساله را هم باید در نظر گرفت.

اما در مورد متن‌هایی که ویژگی فراگیرتری دارند و لازم است مخاطبین بیشتری با آن‌ها ارتباط برقرار کنند، فکر می‌کنم چاپ الکترونیکی در کنار چاپ کاغذی روش خوبی برای انتشارشان باشد. به شرطی که به ماندگاری آثار در کتابخانه‌ها و فروش آن‌ها لطمه نزند.

 

– ماجرای ممنوعیت فروش کتاب «امیرزاده‌ی کاشی‌ها» در نمایشگاه بین المللی کتاب امسال.

شما به مشکلاتی اشاره داشتید که سر کتاب «بنفشه کوچولو»، سر تجدید چاپ‌اش و سر نقد آن کتاب رخ داد. ظاهرا این آخرین کتاب شما نیست که دچار مشکلاتی شده است. می‌توانید برای ما از وضعیت کتاب «امیرزاده‌ی کاشی‌ها» و اتفاقات مرتبط با این اثر بگویید؟

همان طور که اطلاع دارید «امیرزاده‌ی کاشی‌ها» نقد اشعار شاملو، اولین شماره از نقد شعر معاصر است که به وسیله‌ی انتشارات مروارید در سال۸۴ چاپ و در سال۸۵ منتشر شد. نوشتن این کتاب حدود، یک‌سال‌ونیم وقت مرا گرفت و فکر کنم بیشتر از ۸۵درصد اشعار همه‌ی دوره‌های شعری شاملو در آن مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. رویکردهای نقد در این کتاب، مبتنی بر رویکردهای نقد مدرن و علمی معاصر است. این کتاب در اواخر دولت آقای خاتمی مجوز گرفت و در اوایل دولت نهم چاپ شد. اعلام وصول آن و مجوز آن برای ورود به بازار مدتی طولانی وقت گرفت، ولی به هر حال کار وارد بازار شد. چون به هر حال خوب یا بد نمونه‌یی از یک نقد آکادمیک بود، نقد‌ی علمی با توجه به ظرفیت‌های اشعار شاملو به مثابه‌ی آثاری هنری. با توجه به ویژگی‌هایی که داشت، خوشبختانه این اثر مورد استقبال مخاطبین قرار گرفت. به نحوی که مدت کمی بعد از انتشار این کتاب بود که اولین جایزه‌ی جشنواره‌ی نقد برتر در زمینه‌ی شعر که به ‌وسیله‌ی بنیاد نویسندگان و هنرمندان برگزارشد، به این اثر رسید. هر چند آن جایزه در نقد شعر معاصر و نقد شعر کهن و کارنامه‌ی فعالیت در زمینه‌ی نقد به من داده شد ولی نقش این کتاب در رای داوران بسیار زیاد بود. با وجود این که قیمت کتاب نسبتا گران و مطالبش خیلی تخصصی بود ولی به فروش رفت. مجوز چاپ دوم را هم گرفت و چاپ دوم آن هم وارد بارار کتاب شد. ولی اخیرا ناشر کتاب به من اطلاع داده که فروش این کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب امسال ممنوع اعلام شده است و از طرف وزارت ارشاد به صورت تلفنی به ناشر اعلام شده بود که حق فروش این کتاب را ندارید -البته در کنار نام یک سری کتاب‌های دیگر.

 

تلفنی؟

بله، گویا اول از ناشر خواسته شده بود قبل از نمایشگاه مجوز چاپ دوم را به ارشاد ببرند. و بعد از آن تماس گرفته بودند که کتاب حق ارایه در نمایشگاه را ندارد.

 

علت چه بوده؟

نه من و نه ناشر، هیچکدام نمی‌دانیم. ولی سوال این است که چرا کتابی که مجوز چاپ دوم می‌گیرد در نمایشگاه بین‌المللی کتاب که جایگاه واقعی عرضه‌ی کتاب است نباید ارایه شود؟ به‌خصوص اگر یک کتاب علمی و آکادمیک باشد و به عنوان یک مرجع دانشگاهی درآمده و دانشجویان در پایان‌نامه‌ها و تحقیق‌های‌شان دارند از آن استفاده می‌کنند.

 

فروش کتاب فقط در نمایشگاه ممنوع اعلام شده، یا در بازار کتاب هم ممنوع است؟

هنوز نمی‌دانم. اطلاع دقیقی از بقیه‌ی موارد ندارم. و این که الان وضعیت کتاب در بازار چگونه است. آیا آن‌جا هم حق فروش ندارد؟ ولی می‌دانم در نمایشگاه کتاب امسال ارائه نشد و کسانی که برای خرید آن رفته بودند موفق به خرید کتاب در نمایشگاه نشدند.

 

– آینده‌ی مجموعه‌ی نقد شعر معاصر ایران

خانوم دکتر سلاجقه، شما یک کتاب موفق کار کردید، جایزه بردید، اثر تجدید چاپ شد، ولی الان امکان فروش آن محدود شده است. این اتفاقی که سر این کتاب برای شما افتاد، چه تاثیری بر ادامه‌ی کار شما بر مجموعه‌تان دارد، شما قصد داشتید جلدهای بعدی این مجموعه را هم به بازار بفرستید. شما الان به کارتان در این مجموعه ادامه می‌دهید یا کار متوقف می‌شود؟

بدون تردید کارم را ادامه می‌دهم. طرح کار، مجموعه‌ی نقد شعر معاصر است، که شماره‌ی دوم آن نقد شعر فروغ فرخزاد است. این کتاب نوشته شده است و تقریبا برای چاپ آماده است. ولی واقعیت این است که هنوز تصمیم نگرفته‌ام کارم را به ناشر ارائه کنم. برای این‌که می‌دانم احتمالا با مشکلاتی این چنینی رو‌به‌رو می شود. البته همه‌ی این مسایل مسلما روی انگیزه‌هایم تاثیر منفی دارد ولی جز نوشتن آنچه که لازم می‌دانم راه دیگری ندارم. امیدوارم هرچه زودتر موانع این‌چنینی از سر راه کتاب‌ها از بین برود. وقتی آدمی سال‌ها، از زندگی‌اش را صرف تحقیقاتی می‌کند که برای فرهنگ و ادبیات و تحقیق‌های علمی می‌توانند بسترسازی کنند ولی بعد بدون هیچ دلیلی با مانع برخورد می‌کنند. چه در حد ممیزی که کار شامل اصلاحیه‌هایی شود، چه عدم در یافت مجوز چاپ یا ممنوعیت و محدودیت فروش، می‌تواند بر انگیزه‌های کلی فرد، تاثیر بگذارد. با این همه الان دارم روی اثر دیگری کار می‌کنم. اثری به نام «فرهنگ تحلیلی موتیف، نماد و سنت‌های ادبی در شعر سبک هندی ایران،» حدود چهار سال روی این اثر کار کرده‌ام که حدود تقریبا ۲۰۰۰مدخل دارد. بدیهی است ‌انجام این کارها، انرژی زیادی لازم دارد، ولی وقتی کتاب‌های آدم با مشکلاتی این‌چنینی روبه‌رو می‌شود، بر فرآیند کاری ‌او تاثیر می‌گذارد. بعد از شنیدن هر خبر ناراحت کننده در مورد برخورد با آثار ادبی مدتی دچار دلسردی و افسردگی می‌شوم. ولی دوباره ادامه می‌دهم. به هر حال کار کردن، آن هم در زمینه‌ی نقد، نیازمند یک فضای مناسب است و تا زمانی که این فضای مناسب فراهم نشود، نمی‌شود راحت کار کرد.

 

در مورد کتاب از این باغ شرقی چطور. آیا این کتاب نیز با مشکلاتی از آن دست که اشاره فرمودید روبه‌رو شد؟

«از این باغ شرقی» در واقع نظریه‌های نقد شعر کودک و نوجوان را مورد بررسی قرار داده و حدود دو سال و نیم از زندگی من وقف این کارشد. این کتاب در حدود هفت‌صد صفحه و در بیست و دو فصل منتشر شده است. چند روزپیش هم چاپ دوم آن با ۵۰۰۰تیراژ وارد بازار نشر شد. در همین جا خاطر نشان کنم که این کتاب، هم‌اکنون به یک کتاب مرجع تبدیل شده است که باعث می‌شود خستگی کار از تن آدم بیرون بیاید. باید بگویم این کتاب نه تنها با مشکلی مواجه نشد بلکه جوایز متعددی از جمله کتاب سال را هم گرفت. از همه‌ی این توجه‌ها ممنون. اما کتاب «امیرزاده‌ی کاشی‌ها» به نظر من از نظر قابلیت ‌و ضرورت نه تنها چیزی کمتر از این کتاب نداردبلکه در خیلی از زمینه‌ها قوی‌تر است. اگر حوزه‌ی ادبیات کودک، ‌تئوریزه کردن‌اش مهم است، نظریه‌پردازی و نقد شعر معاصر هم به عنوان واقعیتی مسلم و مهم در تاریخ ادبیات ایران مهم است و نسل ما وظیفه‌اش این است که به آن بپردازد. علت این تبعیض را نمی‌فهمم. ما که نمی‌توانیم ادبیات معاصر و شعر معاصر و شاعران شاخص آن را از تاریخ معاصر حذف کنیم. نمی‌توانیم بگوییم که شعر معاصر وجود ندارد. خوب، اگر شعر معاصر وجود دارد، می‌توانیم بگوییم شاملو وجود ندارد؟ فروغ وجود ندارد؟ یا اخوان و نیما و سپهری و دیگران وجود ندارند؟ اگر این‌ها از شعر معاصر حذف شوند پس چه کسی می‌ماند؟ این‌ها واقعیت‌هایی است که فکر می‌کنم باید در نظر گرفته شوند. ولی می‌بینیم، از یک طرف یک کتاب از یک نویسنده با روی باز از طرف مسوولین پذیرفته می شود همه‌ی جوایز را از داوران مختلف می‌گیرد. هیچ مشکلی برایش درست نمی‌شود. تجدید چاپ‌اش هم وارد باز می‌شود ولی کتاب دیگر همان نویسنده دچار مشکل یا محدودیت می‌شود یا نادیده گرفته شده از داوری‌ها کنار گذاشته می‌شود. ببخشید که حرف‌هایم زیادی شخصی شد. ولی این‌ها همه مسائلی است که دایم ذهن همه ی مارا در هنگام کار درگیر می کند. وقتی ما داریم برای جامعه‌ی فرهنگی و ادبیات سرزمین‌مان صادقانه و با عشق فراوان کار می‌کنیم انتظار نداریم که اگر کمکی شامل حال‌مان نشود، نگران این مساله باشیم که قرار است حاصل زحماتمان با چه سرنوشتی رو‌به‌رو بشود؟ این نگرانی آدم را در ضمن کار خیلی اذیت می‌کند.

 

با کمال تاسف این مشکلات هست. خسته نباشید خانوم دکتر و ممنون از وقتی که به خواننده‌های ما دادید. روز خوبی داشته باشید.

من هم ممنون‌ام. خدانگهدار.
خدانگهدار.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *