پروین سلاجقه

گفت‌وگوی مجله الکترونیکی «وازنا» با پروین سلاجقه

برآورد زمان مطالعه:‌ ۱۱ دقیقه

– در رویارویی با متن چه مؤلفه‌هایی را در نظرمی‌گیرید و نقش منتقد در معرفی ارزش‌ها و دنیای ناشناخته‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی متن تا چه اندازه‌ای مفید است؟

مهم‌ترین مسئله‌ای که در رویارویی با متن برای من اهمیت دارد درگیری با جهان متن و دریافتن زیبایی و کلیت یک‌پارچه آن است و پس از آن تلاش برای روشن سازی سازو کار عناصر و ارزش‌ها و درنتیجه شناختن مناسبات جهان درونی آن. به‌نظر من پس از این مراحل است که داوری نظام‌مند و منصفانه شکل می‌گیرد.

– با در نظر گرفتن زمینه‌‌‌‌‌‌‌ی سیاسی و اجتماعی کشورمان از اوایل دوره‌ی مشروطه تا به امروز، پرداختن به شعر شاملو کار دشواری به نظر می‌رسید. تألیف امیرزاده‌ی کاشی‌ها بر اساس چه معیارهایی بود؟

همین‌طور است چرا که هویت شعر معاصر با مؤلفه‌های سیاسی و اجتماعی شکل گرفته‌است. از زمان مشروطه و یا کمی پیش از آن شعر در کشور ما به‌طور عمده به‌منزله‌ی نوعی پرچم یا سلاح مبارزه برای برقراری عدالت اجتماعی و آزادی در نظر گرفته شده به تعبیری دیگر شعر معاصر به دلیل این‌که نمایانگر ضربیی نا‌منظم قلب جامعه است بر خلاف شعر سنتی خود را متعهد به نوعی نقش بیانگری می‌داند پس ناچار است هزینه‌های آن را هم در زمینه‌های مختلف بپردارد. شعر شاملو، نمونه‌ی کامل شعر سیاسی و اجتماعی معاصر است. شعری که گاهی خود را در تعهد نسبت به آنچه که وظیفه‌ی بیان آن را بر عهده گرفته‌، ویران می‌سازد و از همین روست که کار بررسی و نقد را مشکل می‌کند چرا که منتقدین خود را فرا می‌خواند تا بیشتر به این جنبه از شعر او بپردازند از طرفی شعر شاملو در بسیاری از موارد پیچیدگی‌های خاص خودش را دارد به ویژه در اشعار مجموعه‌های پایانی مدایح بی‌صله و حدیث بی‌قراری ماهان که زبان دشوار شده و ترکیب‌ها و تصاویر به سمت انتزاعی شدن پیش رفته‌اند.

به هر حال در کتاب امیرزاده‌ی کاشی‌ها، با آگاهی از همه‌ی این مسائل و مشکلات سعی من بر این بوده تا در قدم اول فضای تک تک اشعار او را با استفاده از ابزارهای نقد ساختاری و تأویلی روشن و توجه خواننده را به همه مؤلفه‌های شعر او معطوف کنم نه فقط مؤلفه سیاسی و اجتماعی. در نتیجه، وجه سیاسی و اجتماعی شعر او نیز در کنار وجوه دیگر آن، مانند وجه فلسفی زیبا شناختی، روان شناختی و… خود ر ا نشان می‌دهد.

به‌نظر من، این شیوه‌ی بررسی از تقلیل متن شاعرانه به یک متن صرفا ً سیاسی یا اجتماعی جلوگیری می‌کند و کلیت یکپارچه‌ی آن را مورد بررسی قرار می‌دهد. در این کتاب سعی من بر این بوده که میان شعر و شعارهای راوی-شاعر تمایز قائل شوم هر چند با توجه به بافت‌های جامعه‌ی فرهنگی ما وجود حساسیت‌های فراوان و متفاوت از طرف موافقین و مخالفین  شعر شاملو اقدام به تألیف کتاب امیرزاده کاشی‌ها از جهات زیادی جسارت‌آمیز به نظر می‌رسید ولی لازم بود.

این بود که اول، حضور هنری، قاطع محکم و زنده‌ی شعر او را علی‌رغم جنجال‌هایی که بر سر چگونگی موجودیت شخص او وجود داشت، به اثبات برسانم بی آن که آن را به یک جنبه‌ی معنایی واحد تقلیل دهم. به هر حال، امیرزاده‌ی کاشی‌ها تألیف شد و برای مخاطبین خودش حرف‌هایی دارد…

– با مطالعه و بررسی دقیق این کتاب تجربه‌های شما در نقد آکادمیک مخاطبان علاقمند را در بلاغت و شناخت هر چه بیشتر شعر شاملو یاری می‌کند چرا این کتاب در دوره‌ی حیات شاملو منتشر نشد؟

گاهی آرزو می‌کنم ای کاش این کتاب در زمان حیات شاملو نوشته شده بود چون مایل بودم نظر و عکس‌العمل او را درباره‌ی بررسی اشعارش بدانم ولی، در سال های پایانی عمر او من دانشجو بودم (در دوره‌ی دکتری) و بیشتر مشغول درس خواندن و تدوین پایان نامه‌ام بودم البته در آن سال‌ها دو کتاب دیگر نوشتم، یکی با نام «درآمدی بر زیبایی‌شناسی شعر» که کتاب درسی بود و دیگری به نام «صدای خط خوردن مشق » که در نقد و بررسی داستان بود و چندین مقاله و کتاب داستان. به هر حال امیرزاده‌ی کاشی‌ها بعد از مرگ شاملو منتشر شد.

– خانم سلاجقه همان‌طور که در جریان هستید در زمان حیات شاملو برخی بر این باور بودند وقتی او شعر ایدئولوژیکی می‌نویسد، می‌بایست تبعات شعر شاملو را بررسی کرد. آیا شما موافق هستید منقدان ادبی کمتر به ظرفیت‌های شعر شاملو توجه کرده‌اند، چون بعد از دهه‌ی شصت شعر شاملو عاری از هرگونه آرمان‌خواهی بود؟

به هرحال، شاملو در زمانه‌ی خودش سخنگوی عواطف و ایده آل‌های نسلی بود که تنش‌های سیاسی و اجتماعی را با همه وجود زیسته بود و این  تجربه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی زیسته چه به صورت جمعی و چه فردی در عواطف او رسوب کرده بود و مسلماً تبعاتی هم داشت بخشی از این تبعات همان یک رنگ ساختن حوزه زیبایی‌شناسی شعر و تسلط صریح ایدولوژی برآن بود واز آنجا که شاملو شاعری جریان‌ساز بود شیوه و تبعات شیوه‌اش هم بر سر شعر ما سنگینی می‌کرد و می‌کند هر چند عده‌ای بر این باورند که شیوه ایدئولوژیک‌سرایی شاملو با مرگ او خاتمه یافته است ولی به نظر می‌رسد هنوز هم طنین مقتدرانه‌ی بسیاری از سروده‌ها و حتی شیوه‌ی بیان او به نحوی ادامه دارد و دستمایه‌ای برای بحث و جدل موافقین و مخالفین شعر اوست و اما در مورد قسمت دوم پرسش شما به نظر من شعر شاملو در هیچ دوره‌ای خالی از آرمان‌خواهی نبود حتی در اشعار فلسفی و مأیوسانه‌اش که در نهایت با گریز زدن به نوعی گفتار عاشقانه، ایدئولوژیک و آرمان‌خواهانه می‌شدند این مسئله را حتی در تأسف خوردن‌هایش بر تباهی محیط زیست و جهنمی که انسان عصرِ مدرن برای خودش درست کرده و در سرزنش‌های استعلایی او نیز دیده می‌توان دید.

– تقسیم‌بندی اشعار شاملو در ده قسمت جداگانه یکی از نقاط عطف این کتاب به شمار می‌رود، به خصوص که در فصل اول در مورد ویژگی و سبک شعری شاملو دقیق شده‌اید، به طوری‌که با توجه به مختصات هر فصل برای تنوع در ارائه نقد مباحث کلی و جزئی مطرح می‌شود. بازتاب «امیرزاده‌ کاشی‌ها» در جامعه‌ی ادبی و دانشگاهی برای شما راضی‌کننده بوده است؟

این تقسیم‌بندی ده گانه حاصل یاداشت‌برداری‌های طبقه‌بندی شده‌ی من از متن اشعار بود که به طور طبیعی عنوان و محتوای ده فصل کتاب را به خودش اختصاص داد و خوب یا بدش نتیجه‌ی روش‌شناسی علمی نقد آکادمیک است (هر چند مدتی پیش یکی از منتقدان ژورنالیست عصبانی در یک مقاله نقد آکادمیک را به خاطر علاقه‌اش به دسته‌بندی‌های مرتب ساختاری، به نمی‌دانم چی متهم کرده بود) ولی واقعیت این است که عنوان و موضوع هیچ‌کدام از این تقسیم‌بندی‌ها بر اساس پیش فرض‌های من شکل نگرفته و همگی برآمده از پروسه‌ی نظام‌مند نقد پدیدارشناسانه‌اند که الگوی مناسبی برای من بوده است. خوشبختانه بعد از چاپ کتاب این تقسیم‌بندی ده‌گانه مورد توجه بسیاری از خوانندگان قرار گرفت و جزو نکات مثبت کتاب تلقی شد. در مورد فصل اول در ویژگی‌ها و سبک شعر شاملو هم همین‌طور. در این فصل هم باید وامدار دستاوردهای نظریه‌ی ادبی و رویکردهای نقد معاصر باشم و ابزارهایی که در نتیجه‌ی توجه به این شیوه از نقد با کمک دانش‌های مختلف: اعم از زبان‌شناسی همگانی، نشانه‌شناسی، زیباشناسی، سبک‌شناسی ساختاری در اختیار منتقدین قرار گرفته است. هر چند برای تدوین این بخش وقت زیادی را برای یادداشت‌برداری و طبقه‌بندی مباحث صرف کردم ولی تا جایی که اطلاع دارم عکس‌العمل‌ها خوب بود.

– تحت چه فرایندی شعر امروز ایران می‌تواند در مسیر حقیقی خود حرکت کند تا شاهد هم‌سویی اندیشه‌ها بین شاعران و گروه‌های اجتماعی مردم باشیم؟

به‌نظر من، محصولات فرهنگی که شعر هم یکی از یست پیوسته در کار بازنمایی وضعیت پدید‌آورندگان خود هستند و پدید‌آورندگان آن‌ها نیز محصور در شرایط اجتماعی و عواطف گوناگون شخصی‌اند. به همین دلیل وضعیت شعر در هر دوره همانی است که باید باشد در شعر امروز هم همین‌طور است شعر امروز حاصل بازنمایی وضعیت جهان و پدید‌آورندگان خود است پدید آورندگانی گسسته از هم و پراکنده و مدعی. این ویژگی دوران معاصر به تمامی در شعر معاصر جلوه‌گر شده‌است. ویژگی دوران گذار که به نظر من خیلی طولانی شده است این گذار بحرانی در همه‌ی ابعاد زندگی ایرانی معاصر به چشم می‌خورد و تکلیفش معلوم نمی‌شود، اندیشه‌های چند سویه‌ای که به هیچ وجه یک‌سو یا یک‌کاسه نمی‌شوند، در شعر بازتاب می‌یابد شعر اکنون ما چه از نظر محتوا و چه شیوه‌ی بیان، چندپاره است و سلیقه‌ای.

به همین دلیل است که ما در حال حاضر در شعر، نوع مسلط نداریم که بتواند شاخصه‌ی سبکی دوران را نشان دهد و جریان‌ساز باشد، و یا به تعبیری کلیه‌ی جرییی پراکنده‌ی شعری را زیر پر بال خود بگیرد. در کل اجتماع ما وضع به همین صورت است، چندسویی اندیشه و نگرش‌ها و شیوه‌های عمل.  به هر حال، این مسئله به خودی خود چون از واقعیت ما برمی‌خیزد مشکلی ندارد و باید منتظر باشیم، منتظر این که آیا زمانی «هم‌سانی» نه، بلکه هم‌سویی در اندیشه‌های ما پدید می‌آید تا منتظر بازتاب آن در محصولات فرهنگی‌مان باشیم.

منظورم نوعی شکل گرفتن یك فرایند فراگیر است که تنوع‌ها را در عین این که بپذیرد، به یک جریان تبدیل کند، یک جریان زنده و پویا به نام شعرِ «اکنون». خوب، حالا مسئله این است که از این پرسش، پرسش‌های دیگری نیز شکل می‌گیرد که یکی از مهم‌ترینشان این است: آیا در این جهان ِ تنوع‌ها آروزی داشتن یک فرایند همسو‌کننده، یک آرزوی کلاسیک و سنتی نیست؟ و آیا دنیای معاصر چنین آرزویی را برمی‌تابد یا نه؟ و دیگر این که چرا فکر می‌کنیم که حتما لازم است یک ابرجریان بر جریانی دیگر حاکم باشد؟

– برای درونی کردن دموکراسی در نقد، و برخوردهای معتدل با آثار شاعران و نویسندگان چقدر اقتدار داشته‌اید و تا کنون به آن اعتدال دل‌خواه رسیده‌اید؟

پرسش دقیقی است ولی نمی‌دانم چگونه می‌توانم به آن پاسخی دقیق بدهم. در این‌جا دو مسئله‌ی مهم مطرح شده یكی «دموکراسی و اعتدال» در نقد و دیگری «اقتدار» در آن. در مورد مسئله‌ی اول باید بگویم که تاکنون تمامی تلاشم را به کار گرفته‌ام تا بتوانم در جهت دموکراسی و اعتدال در نقد موفق باشم و به همین دلیل، برای پرهیز از افتادن به دام‌های خطرناک و غیر منصفانه‌ی نقد برون متنی که عمدتاً نقد اثر را از اعتدال دور می‌کند و آن را به داوری ذوقی می‌کشاند، پیوسته موجودیت متن را ملاک قرار داده‌ام و سعی من بر این بوده که از مؤلفه‌های درونی متن به سمت نقد جامعه‌شناختی، روان‌شناختی، یا نقد مؤلف جهت‌گیری کنم و دیگر آن که قضاوت و داوری را تا حدود زیادی به خواننده‌ی نقدهای خودم واگذار کنم ولی در مورد اقتدار مسئله فرق می‌کند فکر می‌کنم اقتدار در نقد یا اقتدار منتقد اول باید تعریف شود اگر منظور از اقتدار پافشاری بر نظر خودم باشد یا جنجال تبلیغاتی و ژورنالیستی برای مطرح کردن خود و این که سعی کنم منقد جریان‌سازی باشم و عده‌ای را دور خودم جمع کنم تا کنون این گونه نبوده‌است ولی اگر منظور از اقتدار سعی در استفاده‌ی جسورانه در بکارگیری ابزارهای علمی نقد است و سخن گفتن از نظر خویش در مورد آثار ادبی حتی اگر با نظر عده‌ای از مدعیان نقد هماهنگ  نباشد فکر می‌کنم در این زمینه مقتدر بوده‌ام، از میزان اقتدارم و بازتاب آن در بین مخاطبین نقدهایم به طور دقیق اطلاع ندارم ولی می‌دانم که با هیچ فرد یا متنی تعارف نداشته‌ام مدتی پیش جناب آقای سمیعی منتقد خوب کشورمان در یکی از مصاحبه‌هایشان به عدم اقتدار از نقد‌های من اشاره کرده بودند به نظرم اشاره‌ی خوبی بود ولی چون دقیقاً منظورشان را از «اقتدار» در نقد متوجه نشدم هنوز نمی‌توانم دست به تغییری در ساختار و شیوه‌ی نقد خود بزنم.

– ارزیابی شما از نقدی که در غرب ارائه می‌شود چگونه است؟ متأسفانه یا خوشبختانه این متون ترجمه‌ای، از بدو ورود به کشور طرفداران زیادی داشته است. به نظر شما خلاقیت منتقدان ِ ادبی در طی این سال‌ها محدود نشده است؟

واقعیت این است که من از کتاب‌های ترجمه شده در زمینه‌های نظری و نقد ادبی بهره‌‌‌‌ی زیادی برده‌ام بدون تردید آن چه امروزه نقد نظام‌مند و علمی نامیده می‌شود به‌طور عمده مبتنی بر آرای نظریه‌پردازان غربی‌ست هر چند در کشور خودمان در دوره‌هایی از تاریح بحث‌های پراکنده‌ی نظری در باب ادبیات به‌ویژه در شعر داشته‌ایم (به‌ویژه در دوره‌ی معاصر) اما این بحث‌ها به جز در نظریه‌ی بیان کلاسیک (که آن هم به نحوی تحت تأثیر اندیشه‌های ارسطو است) به شکل روش‌مند و سازمان‌یافته ارائه نشده‌ است وبیشتربه صورت نوعی سخن نظری باقی مانده‌ است. امروزه هرکسی که کم و بیش با مقوله‌ی نقد ادبی آشنایی داشته باشد می‌داند که بدون تکیه بر نظریه نمی‌توان در نقد به جایی رسید و نقد، بی‌پشتوانه‌ی نظریه، سخنی ذوقی بیش نیست به هرحال وقتی که در داخل کشور نظریه‌پرداز ادبی نداریم جز استفاده از متون ترجمه چاره‌ای نیست از طرفی، به نظر من آن‌چه مربوط به یافته‌های علمی  و دانش بشر است شرق و غرب ندارد، «انسانی» و «جهانی»‌ست به هر حال استفاده از کتاب‌های نظری که در سال‌های اخیر به دست مترجمان ارزشمند کشورمان ترجمه شده‌ است، نه تنها خلاقیت منتقدان ما را کم نمی‌کند بلکه باعث خلاقیت آن‌ها می‌شود و روش‌شناسی نقد را به آن می‌آموزد و در نتیجه بر پویایی نقد در کشور ما تأثیر می‌گذارد که بدون تردید نتیجه‌اش در سال‌های آینده به نفع ادبیات ما تمام می‌شود.

– خانم دکتر ضمن سپاس از فرصتی که در اختیار من قرار دادید به عنوان آخرین سؤالم از شما، می‌خواستم بدانم «امیرزاده‌ی کاشی‌ها» تجدید چاپ می‌شود و در حال حاضر چه کتابی را در دست انتشار دارید؟

چند ماه پیش آقای حسن زاده، مدیر انتشارات مروارید از من خواستند که مقدمه‌ی چاپ دوم را (اگر لازم است) آماده کنم. گویا نسخه‌های زیادی از کتاب موجود نبود ولی الان اطلاع درستی از تجدید چاپ ندارم؛ امیدوارم به زودی تجدید چاپ شود. در مدت یک سالی که ازچاپ «امیرزاده‌ کاشی‌ها» می‌گذرد و همین‌طور از کتاب دیگرم  «از این باغ شرقی» که کتابی در باب نظریه‌های نقد شعر کودک و نوجوان است و به همت کانون پرورش فکری کودک و نوجوان چاپ منتشر شده‌است، مشغول تدوین دو کتاب و چندین مقاله و سخنرانی بوده‌ام مقاله‌هایی با عنوان: «پیکربندی زمان و روایت در فرا‌داستان تاریخی پست‌مدرن»، «پدیدارشناسی زمان در شعر حافظ » بررسی ساختار شعر آنا اخماتووا» کارکرد شاعرانه‌ی گزاره‌ها در شعر «فروغ فرخزاد» و چند مقاله‌ی دیگر.

و کتاب‌هایی که در دست آماده‌سازی برای چاپ دارم: نقد «اشعار فروغ فرخزاد» و «فرهنگ تحلیلی موتیف‌ها و نشانه و نماد در شعر سبک هندی»‌ست و تلاش برای آماده‌سازی كتابی در نقد رمان. من هم از تلاش‌های شما و همكارانتان در مجله‌ی الكترونیكی وازنا برای معرفی آثار و حمایت از ادبیات كشور‌مان، سپاسگزارم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *